گردش در آور .
« فخر رازى » - تقريبا پس از شصت صفحه - اظهار داشته است : كسى كه على عليه السّلام را پيشواى دينى خود قرار بدهد ، در نگهدارى دين و شخص خود ، ريسمان محكمى را دستاويز خود ساخته است !
[ مستدرك حاكم 3 / 119 ] به سند خود ، از « عمره » دختر « عبد الرحمن » روايت كرده است ، هنگامى كه حضرت على عليه السّلام عازم بصره مىشد ، براى وداع به خانهء « امّ سلمه » ، همسر پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله ، رفت . « ام سلمه » گفت : آرزومندم در حفظ و پناه خدا و به يارى حمايتش ، سفر كنى ؛ به خدا سوگند ! تو با حقى و حق هم با توست و اگر اين نبود كه از خدا و رسول نافرمانى نمايم - چرا كه خداوند متعال به ما ، زنان پيامبر ، دستور داده است در خانههاى خود آرام بگيريم - در اين سفر با تو همراه مىشدم . و ليكن كسى را به همراهى تو مىگمارم كه همانا او در نزد من ، از ديگران برتر ، از خودم هم عزيزتر است و او پسرم است .
[ تاريخ بغداد خطيب بغدادى 14 / 321 ] به سند خود ، از « ابو ثابت » ، آزاد شدهء « ابوذر » ، روايت كرده است كه گفت : به ديدار « امّ سلمه » رفتم و او مىگريست و از حضرت على عليه السّلام ياد مىكرد و مىگفت : از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شنيدم كه فرمود : على با حق است و حق با على است و اين دو هرگز از يكديگر مفارقت نمىكنند ، تا اينكه در روز رستاخيز در كنار حوض كوثر با من ملاقات نمايند .
[ هيثمى در مجمع 7 / 235 ] از « محمد بن ابراهيم تيمى » نقل كرده است كه فلان كس ( يعنى معاوية ) به اسم حج بيت الله وارد مدينه شد مردم به سلام و خوش آمد گوئى نزد او رفتند . « سعد » داخل شد و سلام گفت . « معاوية » گفت : اين شخص ، ما را كه حقيم يارى نكرده بلكه بر باطلى كه غير ما مىباشد كمك كرده است ! « سعد » پاسخى نداد . « معاوية » گفت : چرا ساكتى ؟ « سعد » گفت : فتنه و ظلمت هجوم آورده است . و در همان حال خطاب به شترم ، گفت : « اخ اخ » شتر را
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 346
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٣٤٦