وضو گرفت ، دو ركعت نماز بجاى آورد و خطاب به من فرمود : اى انس ! نخستين كسى كه از اين در بر تو وارد مىشود امير مؤمنان ، بزرگ مسلمانان ، پيشواى رو سفيدان و خاتم اوصياست ؛ « انس » گويد : هنگامى كه اين سخن را شنيدم با خود گفتم كه پروردگارا آن شخص را كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله تعريف كرد ، يكى از مردان انصار قرار بده ! ( و در ضمن ، چگونگى آن را پوشيده داشتم و با كسى در ميان نگذاشتم ) در اين حال ، على عليه السّلام وارد شد . پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله پرسيد : اى انس ! چه كسى وارد شد ؟ در پاسخ گفتم : على عليه السّلام ! پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله از شنيدن نام على عليه السّلام به شدت خرسند گرديد و بلافاصله از جاى برخاست و على عليه السّلام را به سينه چسبانيد و عرق چهرهء مبارك على عليه السّلام را كه به صورتش مىريخت ، با چهرهء خويش پاك كرد .
على عليه السّلام عرض كرد : يا رسول الله ! امروز از شما رفتارى مشاهده كردم كه تا حال چنين رفتارى سابقه نداشته است ؟ ! فرمود : چگونه چنين رفتارى با تو انجام ندهم ، حال آنكه تو قرض مرا ادا مىكنى و نداى مرا به گوش مردم مىرسانى و اختلافاتى كه پس از من بوجود مىآيد ، بر طرف مىگردانى .
« ابو نعيم » گفته است كه اين حديث را « جابر جعفى » از « ابو طفيل » از « انس » روايت كرده است .
[ تاريخ بغداد خطيب بغدادى 12 / 305 ] به دو سند ، از « ابو سعيد » روايت كرده و در يكى از آن دو مىگويد : « ابو سعيد تيمى » گفته است هنگامى كه همراه حضرت على عليه السّلام از « صفين » باز مىگشتيم وارد كربلا شديم . آفتاب كه به دايرهء نصف النهار رسيده بود ( نيم روز بود ) ، همراهان اظهار تشنگى كردند . در ضمن روايت دوم مىگويد : « ابو عسيد عقيصا » گفته است ، هنگامى كه در ركاب حضرت على عليه السّلام از « انبار » باز مىگشتيم و تصميم داشتيم به كوفه برويم ، على عليه السّلام در ميان مردم بود ، در مسير خود از ساحل فرات عبور مىكرديم كه طولى نكشيد حضرت على عليه السّلام راه صحرا را پيش گرفت و گروهى از اصحاب از آن حضرت
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 224
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٢٢٤