و مرگش نزديك بود و پيداست كه اين خبر از آن لحاظ بوده كه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله در مقام وصيت بوده و مىخواسته خليفهء پس از خود را تعيين كند .
پس از آنكه پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله رحلت كرد و دعوت پروردگار را اجابت نمود ، اصحاب دم از مخالفت و نافرمانى زدند و نص پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و توصيهء آن حضرت را پشت سر انداختند و « ابو بكر » را به خلافت بر خود گماردند و شخصى را به ناحق در جاى صاحب حق پذيرفتند و آن كس را كه توصيه در حق او از مقام پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله صادر شده بود ، ناديده گرفتند و به خانهء فاطمه عليها السّلام هجوم بردند و تصميم گرفتند در صورت مخالفت متحصّنان ، خانه را با اهلش آتش بزنند ! ! حال آنكه در آن خانه حضرت فاطمه عليها السّلام ، سيدهء زنان عالم ، تشريف فرما بود ، همان كسى در آنجا حضور داشت كه آزرده خاطر ساختن و آزار رسانيدن به او ، برابر با آزرده ساختن پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله بوده و ما چگونگى آزرده ساختن آن حضرت را در محل خود به يارى خدا متعرض خواهيم شد و على عليه السّلام را با كمال بىشرمى از خانه بيرون آوردند و او را تهديد به قتل كردند ، و پيش از اين ، به اين گونه اقدامات بر خلاف ارادهء حق تعالى ، اشاره كرديم . با توجه به اينكه حضرت على عليه السّلام برادر پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله ، داماد ، پسر عموى آن حضرت و پدر دو نوادهء رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله بود و از آن عده پاكان بشمار مىآيد كه خدا به تمام معنى پليدى را از آنها دور ساخته است و منزلت او نسبت به حضرت رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله ، مساوى با منزلت هارون عليه السّلام نسبت به حضرت موسى عليه السّلام مىباشد . بنا بر اين حمل لفظ ارتداد بر اين فعل شنيع كه نص پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله را نديده گرفتند و ناحق را بجاى حق برقرار داشتند ، بهتر از آنست كه ارتداد را حمل كنيم به گروهى از باديه نشينان كه از پرداخت زكات امتناع ورزيدهاند .
كلمهء دوم در رابطه با لفظ صحابه است : هر گاه لفظ صحابه را بر كسى كه با پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله مصاحبت كرده و در سفر و حضر و در جنگها و در خلوتها و جلوتها همراه پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله بوده و نماز پنجگانه و جمعه و جماعت را با آن
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 169
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص١٦٩