تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1551

مساهمون:

ص١٥٥١
عزريائيل عليه السلام او را بر آسمان برد . گفت اكنون مرا حاجتى ديگر به تو است ، گفت چيست . گفت مرا ببهشت بر . گفت بىفرمان حق تعالى نتوانم برد . پس عزريايل عليه السّلم دستورى خواست از ربّ العزة . دستورى داد ، و گفت روا باشد ببرد . پس او را ببهشت اندر برد ، و او در همه بهشت همى گرديد ، و چون ببهشت عدن رسيد آنجايگاه در غرفها و كوشكها و حوران تماشا مىكرد و آنجايگاه بنشست . پس عزريايل عليه السّلم گفت كه برخيز تا برويم . گفت من ازين جايگاه بدر نمىآيم . هرگز هيچ كس را ديدى كه در بهشت آمد و باز بيرون شد ! عزريايل عليه السّلم گفت كه ترا اكنون باز بيرون بايد آمد تا آن وقت كه وعده باشد . ادريس عليه السّلم گفت كه من مرگ بچشيدم و باز زنده گشتم و ببهشت آمدم ، اكنون باز بيرون نيايم . ايزد عزّ و علا وحى فرستاد سوى عزريايل عليه السّلم گفت دست بدار ، و رها كن تا باشد . و ادريس عليه السّلم ببهشت اندر بماند جاودانه . و قصّهء عيسى عليه السّلم بتمامى گفته آمدست بسورة المائده . و بازگشتيم به قرآن .