شوند . و اين مشرقها و مغربها آنست كه هروزى از مشرقى ديگر برآيد و بمغربى ديگر فرو شود . و روشنايى اين آفتاب و ماه تاب برين گونه است و گردش او .
و مرين پنج ستارهء ديگر را كه ياد كرديم روش ايشان هم برين مثال آفتاب و ماه تاب است .
و اين هفت ستاره هر يكى بفلكى اندر باشند ، و تابش ايشان از آنجا باشد ، و هيچ از آنجا زاستر نشوند ، و فعل ايشان هر يكى پيداست .
امّا ماه از فلك نخستين تابد و از آنجا هيچ زاستر نشود از بهر آن كه رفتن ماه با ان منازلهاى قمر است ، و هر ماه باز جاى خويش باز آيد .
و ماه فرو شود ، و اين منازلهاى ماه آنست كه خداى عزّ و جلّ گفت :
وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ
. « 1 » و مر ماه را بيست و هشت منزل است كه هر روزى بمنزلى باشد و ديگر روز بدان منزل ديگر باشد .
منازلهاى « 2 » ماه
الشّرطين - البطين - الثّريا - الدّبران - الهقعة - الهنعة - الذّراع - النّثرة - الطرف - الجبهه - الصّرفة - الزّبره - العوا - السّماك - الغفر - الزبانيان - الإكليل - القلب - الشولة - النّعايم - البلده - سعد الذابح - سعد بلع - سعد سعود - سعد الاخبية - فرغ الدّلو المقدم - فرغ الدّلو المؤخّر - بطن الحوت .
هامش
( 1 ) يس 39
( 2 ) منازل . ( صو )