كار دوا ( ؟ ) « 1 » ديرينه
40 - نه آفتاب سزا بود آن را كه اندر رسد به ماه تاب ، و نه شب پيشى گيرنده است [ روز را ] و همه اندر فلك مىروند « 2 »
41 - و نشانى است ايشان را كه برداشتيم فرزندان ايشان را اندر كشتى پر كرده « 3 »
42 - و آفريديم ايشان را از هم چنان كه « 4 » برنشينند
43 - و اگر خواهيم غرقه كنيم ايشان را و نيست رهانيدن ايشان را و نه ايشان برهانند « 5 »
44 - مگر بخشايشى از ما و برخوردارى تا هنگامى
45 - و چون گويند ايشان را : بپرهيزيد بدانچه پيش شماست و آنچه از پس شماست تا مگر شما را ببخشايند
46 - و نه آمد بديشان هيچ نشانى از نشانهاى خداى ايشان مگر بودند از آن برگردندگان
47 - و چون گويند ايشان را كه : هزينه كنيد از آنچه روزى كرد شما را خداى عزّ و جلّ گويند آن كسها كه كافر شدند مر آن كسها را كه بگرويدند كه : آيا طعام دهيم آن را كه خواهد خداى كه طعام دهد ؟ « 6 » نيستيد شما مگر در گم بودگى هويدا !
48 - و گويند : كى بود اين وعده اگر هستيد راست گويان ؟
هامش
( 1 ) چون شاخ خرما خنبيدهء كنانهء خشك . ( صو ) عرجون
( 2 ) و نه شب پيش رود روز را و همه اندر گردش شنا مىكنند يعنى فراخ مىروند . ( صو )
( 3 ) پربار .
( صو )
( 4 ) از همچون وى آنچه . ( صو )
( 5 ) فريادرس نباشد ايشان را و نه ايشان را برهانند . ( صو )
( 6 ) ما بخوارانيم آن كسى كه اگر بخواستى خداى بخوارنيدش .
[ كذا ] . ( صو )