به كار آمدى سلاح بودى ، و اگر به كار نيامدى هم سود دارد ، زيان ندارد .
و پيغامبر عليه السّلام گفت : اين صوابست ، و كس بمدينه باز فرستاد تا سلاحش بياوردند و بر اشتران نهادند .
و خبر آمدن او بمكّه رفت . چون اهل مكّه خبر آمدن پيغامبر صلّى اللَّه عليه شنيدند همه خرد و بزرگ بيرون آمدند با سلاحهاى تمام ، بر آنك او را بمكّه اندر نهلند . و مردى پيش پيغامبر آمد نام او بشر بن سفيان « 1 » گفت : يا محمّد بدانك اهل مكّه خرد و بزرگ بيرون آمدند با سلاح تمام و همى با تو حرب كنند و ترا اندر مكّه نهلند .
چنين گويند چون پيغامبر آن بشنيد خالد بن الوليد را با پانصد مرد از پيش بفرستاد ، و گفت : اگر حرب بايد كردن حرب كن . خالد برفت و عكرمة بن ابى جهل پيش آمد و يك زمان بر آويختند ، و عكرمة هزيمت شد ، و خويشتن را ميان كنارهاى مكّه اندر افكند . پس عكرمه ديگر بار با سپاه خويش پيش آمد و خالد ديگر بار او را هزيمت كرد . و همچنين تا سه راه ، عكرمه همى باز آمد و خالد او را هزيمت همى كرد . پس پيغامبر صلّى اللَّه عليه خالد را سيف اللَّه فى الارض نام كرد .
پس پيغامبر صلّى اللَّه عليه مردى را دليل كرد تا او را براهى بىراه ازان ديگر سوى مكّه بياورد و ميخواست كه ازان سوى مكّه اندر آيد .
پس چون بدين حديبيه برسيد جايى بود ويران ، شتر آنجا زانو به زمين آورد ، و هر چند او را جهد كردند برنخاست . پيغامبر عليه السّلم ازان كار سخت تافته شد و ياران همه عجب بماندند از بهر آنك آن اشتر برنخاست ، و گفتند : اين اشتر را چه بودست ؟ پيغامبر گفت صلّى اللَّه عليه :
هامش
( 1 ) ( سيرة النبويه ) - در متن « شيبان » خوانده مىشود .