مكّه برو سخت بعصبيّت بودند ، و پيغامبر عليه السّلام هميخواستى كه بمكّه توانستى شدن ، و خانه را طواف كردن ، و حجّ كردن ، و ليكن نمىتوانست رفتن از دشمنى آن كافران مكّه كه با او همى كردند .
و اين سورة الفتح همه بيشتر اندر غزو حديبيه آمده است بدان وقت كه آن ده تن از ياران او بيعت كردند زير آن درخت اندر ، و سبب آن چنان بود كه يك شب پيغامبر بخواب ديد صلّى اللَّه عليه كه او با همه ياران خويش بمكّه روند و همه حج كنندى ، و خانه را طواف كنندى ، و سرها بستردندى . پس چون اين خواب بديد قصد آن كرد كه برود بمكّه ، باشد كه حج تواند كرد .
و از مدينه برفت بدين نيّت ، و قومى را از مهاجر و انصار با خويشتن ببرد . و چنين گويند كه هزار و پانصد مرد با وى بودند ، و گروهى گويند هفتاد تن بودند با او ، و هفتاد اشتر با خويشتن برده بود قربان را ، و همچنين از مدينه حرم گرفت ، و هيچ سلاح برنداشت تا خبر بمكّيان برسد دانند كه او با ايشان حرب نخواهد كرد و بحجّ ميرود .
غزوة الحديبيه
و آن غزو حديبيه خوانند از بهر آنك پيغامبر عليه السّلام بدين غزو به حديبيه فرو آمده بود .
پس هم چنان هميرفتند بى سلاح ، تا بمنزلى رسيدند نام آن ذو الحليفه .
عمر بن الخطاب رضى اللَّه عنه پيش پيغامبر عليه السّلام گفت : يا رسول اللَّه همچنين بىسلاحى باشد كه مردمان مكّه بحرب تو آيند ، و با تو هيچ سلاح نباشد آن گه اندرمانى . چنان بايستى سلاح با خويش بردى تا اگر