و چون بو بكر به نماز بامدادين « 1 » اندر آمد و آن قوم را نگاه كرد و بازگشت ، و چون بو بكر سلام داد او را گفتند پيغامبر عليه السّلام اينجا بود ، بو بكر شاد شد ، و اندر خانهء پيغامبر آمد .
و عايشه رضى اللَّه عنها مسواكى به پيغامبر صلّى اللَّه عليه داده بود تا همى مسواك كرد . بو بكر از شادى آن مزاحى بكرد ، گفت باشد كه پيغامبر عليه السّلام بخندد . مر عايشه را گفت : يا عايشه پيغامبر بهترست و اكنون نيابت زن ديگرست . پيغامبر صلّى اللَّه بگمازيد .
و بو بكر را خانه بر كنار مدينه بود بمحلّتى كه آن را سطيح « 2 » گفتند .
و تا پيغامبر عليه السّلم بيمار بود بو بكر هيچ از مسجد بيرون نيامده بود و به خانه نرفته بود . پس دستورى خواست و به خانه همى رفت و همى گفت پيغامبر صلّى اللَّه عليه بهترست .
پس چون يك زمان برآمد سستى بپيغامبر صلّى اللَّه عليه درآمد ، و همى نتوانست نشستن . پس هم چنان پشت مبارك بعايشه رضى اللَّه عنها باز نهاد ، و خوى از وى بگشاد ، و دو بار دهن مباركش فراز كرد و باز كرد و جان ازو جدا شد . صلّى اللَّه عليه و سلّم .
و عايشه رضى اللَّه عنها بدين فخر كردى و گفتى :
مات رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه فى بيتى و فى ليلتى و فى نوبتى و رأسه بين سحرى و نحرى .
گفت پيغامبر صلّى اللَّه عليه اندر خانهء من بود كه بمرد و اندر شب من بود و سر او اندر ميان سينهء من بود . صلّى اللَّه عليه و سلّم .
باز گشتيم به قرآن .
هامش
( 1 ) ظاهرا جملهاى از قلم كاتب افتاده است . مثلا : « و چون بو بكر به نماز بامدادين بود ، پيغامبر صلّى اللَّه عليه به مسجد اندر آمد » .
( 2 ) سنح . ( رجوع شود به ذيل صفحهء 1337 مجلد پنجم )