تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1708

مساهمون:

ص١٧٠٨
لختى روغن بياورد و بر بينى او ماليد . پس پيغامبر صلّى اللَّه عليه هم بدان ساعت چشم باز كرد و گفت ، اين روغن كه ماليد بر بينى من ؟ گفتند : اين دختر عمّت ريخت از بهر آنكه ما چنان دانستيم كه هش از تو زايل شدست ، گفتيم باشد اين از خشكى است . پيغامبر گفت صلّى اللَّه عليه : هيچ هش از من زايل نشد ، و آن روز مباد كه خداى عزّ و جلّ مرا پيش خويش خواهد بردن ، و هش از من زايل شود . پس ديگر روز دوشنبه بود ، حضرت پيغامبر صلّى اللَّه عليه و سلّم گرانتر شد بفرمود تا يك ركوه پر آب كردند و پيش وى بنهادند و هر زمانى از آن آب بر سر و روى خويش مىريخت . پس على بن ابى طالب و عبّاس عمّش اندر آمدند . على مر عبّاس را گفت : يا عمّ پيغامبر عليه السّلم امروز خوشترست . عباس گفت : يا پسر بدان و آگاه باش كه من دانم مرگ فرزندان عبد المطّلب ، و من آن علامت بر وى همى بينم كه نزديك آمدست كه خداى عزّ و جلّ او را نزديك خويش برد . پس على گفت مر عباس را : برو تا بپرسيم ازو ، كز پس تو خليفتى كرا باشد ، تا اگر گويد اين فرزندان عبد المطّلب را باشد ما بارى با كس نهليم كه اندرين سخنى گويد . عبّاس گفت : نبايد پرسيدن كه خود هيچ خلق از ما نزديكتر نيست ، و گر بپرسيم باشد كه چيزى ديگر گويد ، آن گه اين كار از ما برود تا رستخيز . پس ديگر روز كه دوشنبه بود دوازدهم از ماه ربيع الآخر و يازدهم سال بود كه از هجرت رفته بود پيغامبر صلّى اللَّه عليه سبك‌تر شد . و وقت نماز بامداد بود ، او خود ابو بكر صدّيق را فرموده بود كه تا نماز همى كرد ،
ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1708 | محمد بن جرير الطبري / حبيب يغمائى