« 1 » [ عكاشه چون چنين گفت پيغامبر عليه السّلم روى بياران اندر نهاد و گفت از آن مرد چه خواهيد ، بگذاريد تا او داد خويش از من بستاند .
پس چون قضيب پيغامبر صلّى اللَّه عليه بياوردند ، عكاشه گفت من برهنه بودم كه تو مرا بزدى . پس پيغامبر صلّى اللَّه عليه ردا از خويش جدا كرد تا برو سينهء او برهنه شد ، و آن مهر پيغامبرى پيدا آمد بر سينهء پيغامبر صلّى اللَّه عليه .
چون عكاشه را چشم بر سينهء پيغامبر صلّى اللَّه عليه افتاد ، همانگه آن قضيب را بيفكند ، بيامد ، و ميان دو پستان پيغامبر صلى اللَّه عليه بوسه داد و گفت ، يا رسول اللَّه آن روز مباد كه تو بر كسى ستم كنى ، يا كسى را بزنى . فداى تو باد تن و جان من . و من اين حديث از بهر آن كردم كه شنيده بودم از تو ، كه هر آن كس كه او روى خود بدين مهر اندر مالد بدوزخ نرود . پيغامبر عليه السّلام گفت يا عكاشه حرام گشت بر تو آتش دوزخ .
پس مردى برخاست و گفت يا رسول اللَّه من منافق گشتهام ، دعا كن تا اين نفاق از من برود . پيغامبر عليه السّلام همانگه او را دعا كرد تا آن نفاق از وى برفت .
و پيغامبر را همه ياران گرد آمدند خواست تا خطبه كند ، نتوانست بر منبر شدن ، و نه نيز برخاستن . پس مر ياران را گفت كه :
اصحابى نصركم اللَّه حفظكم اللَّه آواكم اللَّه .
پس گفت :
تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا
هامش
( 1 ) ازينجا تا آخر مجلد ششم اوراقى از نسخهء كتابخانهء سلطنتى كه متن قرار دادى است افتاده است ، يعنى قسمتى از تفسير سورة محمد و سورة الفتح و تفسير سورة الفتح ، تا اول سورة الحجرات كه آغاز مجلد هفتم است . و اين همه از نسخهء اياصوفيا نقل شد .