هلاك كرديم ايشان را كه ايشان بودند گناه كاران
38 - و نه آفريديم آسمانها و زمين و آنچه ميان آنست ببازى « 1 »
39 - و نه آفريديم ايشان را مگر براستى و لكن بيشتر ايشان ندانند
40 - كه روز جدايى هنگام ايشان است همه « 2 »
41 - كه آن روز نه سود دارد دوستى از دوستى چيزى و نه ايشان را يارى كنند
42 - مگر آن كس را كه بخشايد خداى عزّ و جلّ كه اوست او بىهمتا و مهربان
43 - كه درخت زهر
44 - خورش سخت ناخوش بزهمند است « 3 »
45 - [ همچون روى گداخته ] « 4 » بجوشد اندر شكمها
46 - چون جوشيدن آب گرم
47 - و گويند : بگيريد او را و بكشيد او را سوى ميان دوزخ
48 - بريزيد بر فرق سر او « 5 » از عذاب آب گرم
49 - گويند : بچش حقّا كه تو اى تو بىهمتا و بزرگوار « 6 »
50 - كه اينست آنچه بوديد شما بدان گمان مىبرديد « 7 »
51 - حقّا كه پرهيزكاران اندر جايگاهىاند بىبيم
52 - اندر بهشتها و چشمها
هامش
( 1 ) و آنچه اندر ميان هر دو است بازى گران . ( صو )
( 2 ) بدرستى كه روز جدا كردن - يعنى حكم كردن - وعدهگاه ايشان است همكنان . ( صو )
( 3 ) خوردن بد مرد است يعنى بو جهل . ( صو ) [ در متن « و بزومند » ]
( 4 ) ( صو ) [ « كالمهل » در متن ترجمه نشده ]
( 5 ) باز فرو ريزيد زبر سروى . ( صو )
( 6 ) بچش كه تو آنى كه ترا عزيز داشتند بزرگ داشته . ( صو )
( 7 ) بوى به گمان بوديد . ( صو )