گروهى گويند كه آن شب ليلة القدر بود چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت :
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ
. « 1 » گفت ما اين قرآن را بفرستاديم اندر شب قدر .
و گفت كه اين آسمانها بر مثال دودى گردد كه خود از دود آفريده است . و اين همه وعيد است مرا اهل مكّه را بدين جهان و بدان جهان .
امّا آنك بدين جهان بود خداى عزّ و جلّ همه مهتران قريش را بر دست پيغامبر عليه السّلم اسير كرد و همه بدست او كشته شدند . و امّا عذاب آن جهان دوزخ است . پس صفت عذاب ايشان مر پيغامبر را بگفت اندرين سورة چنان كه گفت :
إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ . طَعامُ الْأَثِيمِ كَالْمُهْلِ يَغْلِي فِي الْبُطُونِ . كَغَلْيِ الْحَمِيمِ
. « 2 » تا آخر قصّه آن كه گفت مر پيغامبر عليه السّلم را كه چشم همىدار تو به رسيدن اين بلاها و عذابها برايشان چنان كه گفت :
فَارْتَقِبْ إِنَّهُمْ مُرْتَقِبُونَ
. « 3 » و اندرين سورة ياد كردست آنچه رسيدست بدان قومان كه برسول صلّى اللَّه عليه عاصى شده بودند ، و فرمان او نبردند . اهل مكّه اين همه همى شنيدند ، و مر پيغامبر را صلّى اللَّه عليه و سلّم را دشنام همى دادند . « 4 »
هامش
( 1 ) القدر 1
( 2 ) الدخان 47 - 43
( 3 ) الدخان 59
( 4 ) همى دادند آن ملعونان بدبخت . ( صو )