28 - و كرد آن را سخنى بايسته اندر پى آن « 1 » تا مگر ايشان باز آيند
29 - نه كه بر خوردارى دادم اينان را و پدران ايشان را تا آمد بديشان حق و راستى و پيغامبرى هويدا
30 - و چون آمد بديشان حق و راستى گفتند كه : اين جادويست و ما بدان كافرانيم
31 و گفتند : چرا نفرستادند اين قرآن بر مردى از اين دو ديه بزرگ ؟ « 2 »
32 - آيا ايشان ببخشند بخشايش خداى تو ؟ ما قسمت كرديم « 3 » ميان ايشان زندگانى ايشان اندر زندگانى اين جهان ، و برداشتيم برخى از ايشان بالاى برخى درجتها ، تا بگيرد برخى از ايشان برخى را فسوس ، و بخشايش خداى تو « 4 » بهتر از آنچه گرد همى كنند
33 - و اگر نه آنستى كه بودندى مردمان گروهى يگانه « 5 » كرديمى آن را كه كافر شود بخداى عزّ و جلّ خانهاى ايشان را سقفها از سيم و نردبانها بر آن پديدار مىآيند « 6 »
34 - و سرايهاى ايشان درها و تختها كه بر آن تكيه مىزنند
35 - [ و پيرايهها ] ، و بدرستى كه همه آن برخوردارى زندگى اين جهان است ، « 7 » و آن جهان نزديك خداى تو پرهيزكاران را بهتر
هامش
( 1 ) و بكرد آن را سخنى پايدار اندر فرزندان خودش . ( صو )
( 2 ) دو ديه - يعنى مكه و طايف - بزرگ - يعنى وليد و مغيره و ابو سعيد الثقفى ( ؟ ) ( صو )
( 3 ) بخشيديم .
( صو )
( 4 ) و برداشتيم بهرهء از ايشان زبر بهرى پايگاهها تا بگيرد بهرهء از ايشان بهرهء رازبونى ؛ و بخشايش - يعنى نبوت - خداوند تو . ( صو )
( 5 ) كه باشد مردم يك گروه يكى . ( صو )
( 6 ) صفها از سيم و نردبانها از زر تا به روى بر شوندى .
( صو )
( 7 ) و تختها از زر تا به روى تكيه زدندى . و پيرايهها - يعنى گوهرها - و نيست اين همه مگر بر خوردارى زندگى اين جهان . ( صو ) [ در متن « زخرف » ترجمه نشده - رجوع شود بآيهء 24 سورهء يونس و آيهء 93 سورة الاسراء ]