و گروه او ، و گفت كه : من رسول خداوند جهانيانم
47 - و چون بيامد بديشان آيتهاى ما چون « 1 » ايشان از آن همى خنديدند
48 - و نه نموديم ايشان را هيچ نشانى مگر آن بزرگتر از همتاى آن ، و بگرفتيم ايشان را به عذاب « 2 » تا مگر ايشان باز گردند
49 - و گفتند كه : اى جادو « 3 » بخوان ما را خداى تو بدانچه پيمان كرد نزديك تو كه ما راه يافتگانيم
50 - پس چون ببرديم از ايشان عذاب و چون كه ايشان پيمان شكستند ،
51 - آواز داد « 4 » فرعون اندر گروه خويش و گفت كه : يا گروه آيا نيست مرا پادشاهى مصر و اين جويها كه مىرود از زير تخت من و نمىبينيد ؟ « 5 »
52 - كه من بهترم از اين موسى كه او خواراست و نه تواند كه پيدا كند ؟ « 6 »
53 - چرا نه او كندند بر او دست او رنجنها از زر ، يا بيايند بر او فريشتگان هم نشينان « 7 »
54 - سبك داشت گروه او را فرمان بردند او را ، كه ايشان بودند گروهى فاسقان « 8 »
55 - و چون باندوه « 9 » آوردند ما را كينه كشيديم از ايشان غرقه
هامش
( 1 ) همانگاه . ( صو )
( 2 ) و بگرفتيمشان به عذاب . ( صو )
( 3 ) دانا ، استاد . ( صو ) الساحر .
( 4 ) چون برداشتيم ازيشان عذاب همانگاه ايشان عهد بشكستند و آواز داد . ( صو )
( 5 ) چرا همى نبينيد ؟ ( صو )
( 6 ) يا من بهتر ازين كه وى خواراست و همى نتواند سخن پديد كردن ؟ ( صو )
( 7 ) چرا نه فرستادند بر وى دست برنجنها از زر يا بيامدى با وى فريشتگان هم بر يكديگر . ( صو )
( 8 ) بىفرمانان .
( صو )
( 9 ) بخشم . ( صو )