36 - و هر كى بگردد از ياد كرد خداى بگماريم او را ديوى او را يار باشد
37 - و ايشان گردانند « 1 » ايشان را از راه و پندارند كه ايشان راه يافتگانند
38 - تا چون آيند بما گويند : كاجكى ميان من و ميان تو دورى بودى چندان كه آفتاب بر آمدن ، كه بدست يار بد « 2 »
39 - و نه سود كند شما را امروز كه [ ستم كرديد ] كه شما « 3 » اندر عذاب انبازانيد
40 - اى تو نشنوانى كران را يا راه نمااى نابيناان را و هر كى هست « 4 » اندر گم شدگى هويدا
41 - يا ببريم ترا كه ما از ايشان كينه كشانيم
42 - يا بنماييم ترا آنچه وعده كرديم ايشان را كه ما بر ايشان تواناييم
43 - سخت دار « 5 » بدانك وحى كرده شد سوى تو كه تو بر راه راستى
44 - كه آنست ياد كردى « 6 » ترا و گروه ترا ، و زود بود كه به پرسند شما را
45 - و بپرس از آنك فرستاديم از پيش تو از پيغامبران ما هيچ كرديم ما از فرود خداى خدايان كه مىپرستندشان ؟
46 - و بدرستى كه بفرستاديم موسى را بنشانهاى ما سوى فرعون
هامش
( 1 ) و آن ديوان همى باز دارند . ( صو )
( 2 ) دورى مشرق و مغرب بودى ، بد همنشينى . ( صو )
( 3 ) و سود ندارد شما را امروز چون ستم كرديد كه شما . ( صو )
( 4 ) يا تو توانى شنوانيدن كران را ، يا بتوانى راه نمودن نابينايان را وانكس را كه باشد . ( صو )
( 5 ) و دست اندرزن . ( صو )
( 6 ) و اين قرآن پندى و شرفى است . ( صو )