گفت كه ترا مىپرسند كه روح چيست بگو كه از فرمان خداوند من است ، و اين علم به هيچ خلق ندادست و ندهد .
و نيز روح نام جبريل عليه السّلم است چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت :
تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ . سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ
. « 1 » گفت آن شب كه ليلة القدر باشد فريشتگان به زمين آيند و جبريل عليه السّلم بميان ايشان اندر باشد بفرمان خداى عزّ و جلّ و ايشان پيش هر كس كه عبادت كند مىروند ، و او را بشارت مىدهند ببهشت .
و امّا آنچه پرسيدند كه آهن بدست كى نرم شده است همچون موم و بفرمان او بود تا هر چه خواست از آن همى كرد . جبريل عليه السّلم گفت كه آن داود پيغامبر عليه السّلم بود كه حق تعالى آهن بدست او نرم كرده بود همچون موم تا از آن زره همى كرد و هنوز از آن زره داودى بدست مردمان بسيار است . « 2 » و امّا آنچه پرسيدند كه چشمهء روى روان كى را بوده است . گفت آن چشمهء روى روان سليمان عليه السّلم را بود و هيچ خلق ديگر را نبود ، و اين آنست كه خداى عزّ و جلّ گفت :
وَ أَسَلْنا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ
. « 3 » و اين عين القطر روى روان باشد ، و آن سليمان عليه السّلم را بود ، و بفرمود تا از آن روى روان ديوان از بهر او شارستانى كردند اندر بيابان اندلس ، و مردمان بسيار آنجا رسيدهاند و آن شارستان را ديدهاند ، و از عجايبها كه اندر جهان است يكى آنست .
و امّا آنك بهشت كرده است اندر دنيا آن شدّاد عاد بوده است « 4 » كه
هامش
( 1 ) القدر 5 - 4
( 2 ) بسيار مانده است . ( صو )
( 3 ) سبا 12
( 4 ) شداد بن عاد بود . ( صو )