نه . و با بو جهل دادند .
و پس ابو جهل گفت كه ما اين مسئلهها بمكّه بريم و از محمّد در پرسيم ، و او جواب دهد و ما چه دانيم كه او راست همى گويد يا نه . اكنون بايد كه شما تنى چند كه عاقلتراند از ميان شما با ما بيايند تا چون جواب مسئلهها باز دهد ايشان دانند كه اندر توريت چنانست يا نه . « 1 » پس اين جهودان سه تن را كه عالمتر بودند از ميان ايشان با ابو جهل بفرستادند و بيامدند تا مكّه ، و اين مسئلهها از پيغامبر صلّى اللَّه عليه اندر پرسيدند ، پيغامبر عليه السّلم گفت كه آرى ، من اين را جواب كنم . و نگفت كه ان شاء اللَّه .
پس نه روز برآمد و جبريل عليه السّلم نيامد ، و پيغامبر صلّى اللَّه عليه و سلّم جواب اين مسئلهها نگفت . ايشان گفتند كه خداى محمّد مگر بر محمّد خشم گرفته است و او را آگاه نمىكند از جواب اين مسئلهها كه ما ازو پرسيدهايم . و پيغامبر عليه السّلم دل تنگ همى بود از سخن آن كافران . پس جبريل عليه السّلم بيامد و اين آيت بياورد :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . وَ الضُّحى . وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى . ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى . وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى
. « 2 » گفت بدين آفتاب كه همى برآيد ، و بدين شب كه همى فراز آيد ، كه خداى تو بر تو خشم نگرفته است و ترا فراموش نكرده است . و من كه جبريلام از بهر آن نه روز پيش تو نيامدم كه چون اين مسئلهها از تو پرسيدند تو گفتى كه من جواب بدهم و نگفتى ان شاء اللَّه . و اين آيت
هامش
( 1 ) تنى چند از دانايان شما با ما بفرستد تا چون او جواب كند شما بدانيد كه بتورات اندر هم چنان است يا خلاف است تا شما را بگويند . ( صو )
( 2 ) الضحى .