نگاهبان بر ايشان ، و نيستى تو برايشان نگاهبان « 1 »
7 - و همچنين وحى كرديم سوى نو يا محمّد قرآنى تا زى تا بيم كنى مهتر ديهها را و آن كس كه گرداگرد آنند ، و بيم كنى آن روز گرد آمدن نيست شك اندر و ، گروهى اندر بهشت و گروهى اندر دوزخ « 2 »
8 - و اگر خواهد خداى عزّ و جلّ كند ايشان را امّتى يگانه ، « 3 » و لكن اندر آرد آن را كه خواهد اندر بخشايش او ، و ستم كاران نيست ايشان را هيچ دوستى و نه يارى دهى
9 - يا بگرفتند از فرود خداى دوستانى ؟ خداى عزّ و جلّ اوست دوست خداوندى ، و اوست زنده كننده « 4 » مردگان را ، و اوست بر همه چيزى توانا
10 - و آنچه مىخلاف كرديد اندر آن از چيزى داورى او سوى خدايست ، آن خداى ، خداى من بر او توكّل كردم ، « 5 » و سوى او باز گردم .
11 - آفريدگار آسمانها و زمين كرد شما را از تنهاى شما جفتانى و از چهارپايان جفتانى ، و بيافريد شما را اندران ، « 6 » نيست هم چون
هامش
( 1 ) گماشته . ( صو ) وكيل
( 2 ) و همچنين وحى فرستاديم سوى تو قرآنى بتازى تا بيم كنى اصل ديهها را - يعنى مكه - و آن كسها - يعنى عرب - كه گرد بر گرد وىاند ، و بيم كنى از روز گرد آوردن ، نيست گمان اندر وى ، گروهىاند اندر بهشت و گروهى باشند اندر دوزخ . ( صو )
( 3 ) و اگر بخواستى خداى بكردى ايشان را گروهى يكى . ( صو )
( 4 ) خداى ويست يار و نگاهدار ، وى زنده كند . ( صو )
( 5 ) و آنچه ناهموار گشتيد اندر وى از چيزى ، حكم آن مر خداى راست ، آنتان خداى است پروردگار [ من ] ، بر وى بستم دل خويش . ( صو )
( 6 ) همى آفريند شما را اندر وى . ( صو )