20 - تا چون بيامدند بدان « 1 » گواهى دهند برايشان گوشهاى ايشان و چشمهاى ايشان و پوستهاى ايشان بدانچه بودند و مىكردند
21 - و گفتند مر پوستهاى ايشان : « 2 » چرا گواهى داديد بر ما ؟
گفتند : « 3 » بسخن آورد ما را خداى آنك بسخن آورد هر چيزى ، و او آفريد شما را نخست بار ، و سوى او باز برندتان
22 - و نه بوديد و پنهان همى كرديد حقّا كه گواهى دهد « 4 » بر شما گوش شما و نه چشمهاى شما و نه پوستهاى شما و لكن گمان برديد كه خداى نه داند بسيارى از آنچه مىكرديد
23 - آنتان گمان شما آنك گمان كرديد آن به خداوند شما هلاك كرد شما را برگرديديد « 5 » از زيان كاران
24 - اگر صبر كنند آتش جاى ايشانست ، و اگر بازماندگى خواهند نيستند ايشان از بازماندگان « 6 »
25 - و بگماشتيم ايشان را يارانى كه بياراستند ايشان را آنچه پيش ايشانست و آنچه پس ايشانست ، و راست شد برايشان گفتار اندر گروهها و بدرستى كه گذشت « 7 » از پيش ايشان از پريان و مردمان و ايشان بودند زيان كاران
26 - و گفتند آن كسها كه كافر شدند كه : مه شنويد اين قرآن و بشوريد اندران تا مگر شما غلبه كنيد
27 - بچشانيم آن كسها را كه كافر شدند عذابى سخت و پاداش دهيم
هامش
( 1 ) تا چون بيايند به آتش يعنى دوزخ . ( صو )
( 2 ) و گويند مر پوستهاى ايشان را .
( صو )
( 3 ) گويند . ( صو )
( 4 ) و نتوانستيد شما پوشيده داشتن كه گواه گشتند .
( صو )
( 5 ) بشديد . ( صو )
( 6 ) بازداشت خواهند نباشد ايشان را [ نباشند ايشان ] از باز گرديدگان . ( صو )
( 7 ) و واجب گشت برايشان گفتار اندر گروهانى كه گذشتند . ( صو )