كه آنست آن زيان كارى هويدا
16 - ايشانراست از زبر ايشان سايهها از آتش و از زير ايشان سايهها آنست كه ترساند خداى بدان بندگان او را ، اى بندگان من بپرهيزيد
17 - وانكسها كه كناره كردند از بتان و كه بپرستند آن ، و باز گردند « 1 » سوى خداى عزّ و جلّ ، ايشانراست بشارت ، بشارت ده « 2 » آن بندگان مرا
18 - آن كسها را كه گوش مىدارند گفتار ما را و پس روى كنند نيكوتر آن را « 3 » ايشاناند آن كسها كه راه نمود ايشان را خداى عزّ و جلّ ، و ايشانند ايشان خداوندان خردها
19 - يا آن كس كه سزا شد بر او سخن عذاب ، اى تو رهانى آن كس را كه اندر آتشاند ؟ « 4 »
20 - لكن آن كسها كه بترسند از خداى ايشانراست كوشكها و غرفها و از بالاى آن كوشكها و غرفهاى ديگر بنا كرده و بر آورده و مىرود « 5 » از زير آن جويها وعده كرده است خداى عزّ و جلّ ، و نه خلاف كند خداى عزّ و جلّ وعدهء خويش را
21 - اى نه بينى كه خداى فرو فرستاد از آسمان آبى ، براند آن را چشمها « 6 » اندر زمين ، پس بيرون آرد بدان كشتهاى مختلف رنگارنگ پس « 7 » خشك شود و بينى آن را زرد شده ، پس كند آن را دانها « 8 » كه اندران
هامش
( 1 ) گشتند . ( صو )
( 2 ) مژده ، مژده ده . ( صو )
( 3 ) آنانك بشنوند گفتار ، بدم روند نيكوترين و را . ( صو ) [ در متن « نيكوكار » هم خوانده مىشود ]
( 4 ) مر انكسى كه واجب گشت سخن عذاب [ بر او ] - يعنى وعده عذاب - هرگز تو توانى رهانيدن آن كس را كه اندر آتش بداشتند ؟ ( صو )
( 5 ) مر ايشان را باشد پروارها زبر آن پروارها برآورده همى رود . ( صو )
( 6 ) اندر آوردش بچشمها . ( صو )
( 7 ) كشتى ناهموار گونهاى وى ، باز . ( صو )
( 8 ) شكسته . ( صو ) حطاما