اوّل او را خليفتى زمين بداده بود بىآن كه او خليفتى خواست از خداى عزّ و جلّ ، و ديگر آن كه آهن بدست او نرم گردانيده بود همچون موم تا ازان زره همى كردى چنان كه آن را هيچ بندگاه پديدار نبودى . « 1 » و اين هيچ خلق را نبوده است مگر داود عليه السّلم را . و آن گه او را فرزندى داد چون سليمان عليه السّلم كه باد را و ديو و پرى و آدميان و مرغان و وحوش و جمندگان را جمله اندر حكم و فرمان او كرده بود .
وانگه او را چشمهاى از روى روان بداده بود . و اينها را هيچ پيغامبران ديگر را « 2 » نداده بود .
و اين قصّهها ايشان بتمامى بگفته آمده است اندر سورة « 3 » الانبياء و سورة النّمل و سورة سبا . و خداى عزّ و جلّ قصهء پيغامبران ديگر كه پيش داود بودند برخى ياد كرده است ، و گله كردست از قوم ايشان ، و بگفته است نافرمانى گروه نوح و گروه عاد و ثمود و گروه شعيب و اين آنست كه گفت :
كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عادٌ وَ فِرْعَوْنُ ذُو الْأَوْتادِ . وَ ثَمُودُ وَ قَوْمُ لُوطٍ وَ أَصْحابُ الْأَيْكَةِ أُولئِكَ الْأَحْزابُ . إِنْ كُلٌّ إِلَّا كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقابِ
. « 4 » و اين قصّهها همه بدين كتاب اندر بگفته آمدست هر يك بجايگاه خويش . و خداى عزّ و جلّ بدين سورة اندر حديث اسب « 5 » ياد كرده است ، و اين آنست كه همى گويد :
وَ وَهَبْنا لِداوُدَ سُلَيْمانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ . إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِناتُ الْجِيادُ
. « 6 »
هامش
( 1 ) زره مىكرد پيوسته كه برو هيچ بند نبود . ( صو )
( 2 ) چشمهء روى روان داده بود تا بفرمان او همى رفت و اين هيچ پيغامبر را . ( صو )
( 3 ) بدين كتاب بسورة .
( صو )
( 4 ) ص 14 - 12
( 5 ) حديث الخيل . ( صو )
( 6 ) ص 31 - 30