65 - بگوى كه : من بيم كنندهام ، و نيست هيچ خداى مگر خداى عزّ و جلّ يكى يگانه شكنندهء كامها و غلبه كننده
66 - خداوند آسمانها و زمين و آنچه اندر ميان آنست بىهمتا « 1 » و آمرزگار
67 - بگوى : كه آن خبرى است بزرگ
68 - و شما از آن بر « 2 » گردندگانيد
69 - كه نه بود مرا هيچ دانش بگروه برتر « 3 » چون پيكار كنند
70 - كه نه وحى مىكنند به من مگر كه « 4 » من بيم كنندهام هويدا
71 - كه گفت خداى تو فريشتگان را كه : من آفريدهام آدمى « 5 » از گل
72 - و چون درست كرده باشم آن و بدمم اندر آن از روح من « 6 » بيوفتيد او را سجدهكنان
73 - سجده كردند فريشتگان همه ايشان جمله « 7 »
74 - مگر ابليس كه بزرگ منشى كرد و بود از كافران
75 - گفت : اى ابليس چه بازداشت ترا كه سجده نكنى آن را كه بيافريدم بدست من ؟ گردن كشى كردى يا بودى از بره تران « 8 »
76 - گفت كه : من بهترم ازو ، آفريدى مرا از آتش و بيافريدى او را از گل
هامش
( 1 ) ميان اين هر دو . كينه گزار . ( صو )
( 2 ) روى . ( صو )
( 3 ) ببزرگواران برترين . ( صو )
( 4 ) وحى همى نيامد به من مگر بدان كه . ( صو )
( 5 ) من رويندهام يا بخواهم آفريدن مردى . ( صو )
( 6 ) چون راست كنمش و بدمم اندرو از جانى كه آن منست . ( صو )
( 7 ) همه همكنان . ( صو )
( 8 ) بيافريدم بنعمت و قدرت خويش ، بزرگ منشى كردى يا بودى از برتر جويندگان . ( صو ) [ در متن « بره تران » ]