خداوند دستها كه او بود باز گرديدهء « 1 »
18 - ما رام كرديم « 2 » كوهها را با او تسبيح همى كنند شبانگاه و چاشت گاه « 3 »
19 - و مرغانى برانگيخته همه او را باز گردندگان « 4 »
20 - و سخت كرديم پادشاهى او و داديم او را حكمت و گزاردن كتاب « 5 »
21 - و آمد به تو آگاهى پيكار كننده « 6 » چون بر شدند بمحراب
22 - و چون اندر آمدند بر داود عليه السّلم بترسيد از ايشان گفتند كه : مترس ، كه ما دو خصميم كه افزونى جست برخى از ما بر برخى ، داورى كن « 7 » ميان ما براستى و مه بيداد كن « 8 » و راه نماى ما را سوى راه راست
23 - كه اين برادر منست و او را نه و نود ميشست ، و مرا ميشى است يگانه و مىگويد : به من ده آن « 9 » و غلبه كرد مرا اندر گفتار
24 - و گفت داود : بدرستى كه ستم كرد بر تو بخواستن ميش تو سوى ميشان او و كه بسيارى از انبازان افزونى جويند برخى از ايشان بر برخى . « 10 » مگر آن كسها كه بگرويدند و كردند نيكيها و اندكى اند از ايشان . و گمان برد داود كه ما آزموده كرديم او را ، و آمرزش
هامش
( 1 ) خداوند نيرو كه وى بود باز گردنده . ( صو )
( 2 ) فرمانبردار گردانيديم ما .
( صو )
( 3 ) همى كردند شبانگاهها و بوقت آفتاب برآمدن . ( صو )
( 4 ) فرمان بردار بودند . ( صو )
( 5 ) و استوار گردانيديم پادشاهى و را و بداديمش سخن صواب و گزاردن سخن . ( صو )
( 6 ) و چنين آمد به تو خبر خصمان . ( صو )
( 7 ) دو خصميم ، ستم كرد بهرهء از ما بر بهرهء ، حكم كن . ( صو )
( 8 ) و ستم مكن . ( صو )
( 9 ) و مرا يك ميش است يكى . گفت به من سپار آن را . ( صو )
( 10 ) سوى ميشان خويش ، و بدرستى كه بسيارى از انبازان ستم كنند بهرهء از ايشان بر بهرهء . ( صو )