و بدين لوث صفات گرفتار باشد از خداى متعال محجوب خواهد بود ، از اينجا است كه علم و دانش موجب خوف و خشية است و خوف و خشية ويژه اربابان دانش است چنانچه فرمود
إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ
علماء در اين آيهء شريفه هر دو دسته از فقيه و غير فقيه را شامل مىشود ، مثال عالمى كه بعلم فقه متعارف متداول اكتفا كرده مانند كسى است كه از سلوك راه حج به فرا گرفتن صنعة كفشدوزى و مشكدوزى قناعت كند ، شبههء نيست كه با عدم آن كار راه حج بر چنين كسى مسدود است زيرا هر دو ( كفش و مشك ) مورد نياز اوست ، و هرگاه از كار افتادند راه حج بر او منسد مىشود ليكن كسى كه بدين مختصر قناعت نموده حاجى بشمار نيايد ، همچنين اگر مرد فقيه اين علوم را فرانگيرد شناسائى به احكام براى او ميسور نگردد ، جز اينكه اين علوم مرسوم در فقه به تنهائى نجات بخشنده نيستند بلكه مقدمه براى مقصد اولى و ذاتى كه علم معرفة اللّه است ميباشند ، و هرگاه اين مثال از حال فقيه عارف بشرع خدا و رسول صلّى اللّه عليه و إله و سلّم و ائمه دين و راه حلال و حرام اعلام نمايد ، چگونه « 1 » خواهد بود حال كسى كه عمر خود را دربارهء شناسائى
هامش
( 1 ) از قديم زمان ميان فقهاء و اخباريها با حكما متألهين آب كدرى از سرچشمه گل آلود نزاع و دشمنى جارى بود و هر طائفه بر دسته ديگر ميتاخته و عمود تكفير بر فرق يكديگر ميكوبيده و كتب و دفاتر را از هجو يكديگر پر ميكرده و هريك بلهجهء ثمرهء سخنان خود را در نذر و شبه نذر و تركيب جسم از هيولى و صورت ميدانسته مرحوم سيد جز اثرى در انوار نعمانيه بسى بر حكما تاخته و طعن و لعن بسيار برايشان وارد آورده و مرحوم علامه مجلسى ثانى در پاسخ ملا خليل قزوينى پس از ابطال مرام حكما گويد كه خدا بعقل صورت نهبندد و الا وجود انبيا و مرسلين مثمر ثمرى نبود ، ديگرى پاى استدلاليان را چوبين دانسته حكيم متأله مولانا مير محمد باقر داماد در پاسخ او كه در واقع جواب از همه معترضين است ميسرايد ؛ بقيهء در پاورقى صفحهء بعد .