و سفرهء احسان و بخشش براى آنها گسترده ، با آنكه آنها بدين نحو كار را مهمل گذارده ، بلكه در معصيت او پردهدرى كردهاند ، آگاه باش كه مثال اين گروه مانند خانهء تاريكى است كه چراغى بر بام او نهاده باشند و اراده كنند كه درون خانه از روشنى چراغ درخشان شود بلكه مثل آنان مانند مبالى است كه ظاهرش به گچ اندوده شده و باطنش بوى ناخوش دهد ، يا چون گور مردگانست كه : ظاهرش تزيين شده و باطنش جيفهء به خاك طپيده ، يا چون شخصى است كه پادشاهى را بدعوت خويش خواند درب منزلش را با گچ زينت داده ليكن مزابل صدر منزل را به حال خود باز گذارد آرى اين موضوع غرور و غفلت آشكارى است كه شبههپذير نميباشد ، بلكه نزديكتر مثالى كه به طور كلى اين موضوع را آشكار ميسازد ، مثال مرد كشاورزيست كه كشت نمايد و گياههائى كه بر اثر رنج او روئيده شده حشيشى كه صددرصد آفت سبزيهاى اوست از بين ببرد كسى را دستور دهد تا گياهها را از حشيش جدا ساخته و او را از بيخ و بن بركند ، مأمور بر خلاف رأى و دستور او اندكى از حشيش را بريده بن او در زمين قوت گرفته بار ديگر سبز و خرم مىشود و چون روز اول به سبزيجات و كشت او ضرر مىرساند .
دل يا مزرع رذائل
همانا مغارس نواقص و روئيدن گاه رذائل اخلاق و خويهاى زشت دل است ، كسى كه دل خود را از آلايش رذائل پاكيزه ننمايد طاعات ظاهرى او جز با آفات بسيارى بانجام نرسد ، بلكه مانند بيماريست كه مبتلا به مرض جرب ( گال - گرى ) باشد ، طبق دستور بايد بدن خود را روغن ماليده و داروى سودمند استعمال نمايند .
روغن كه بر بدن مىمالد از نظر آنست كه آنچه بر ظاهر بدنش