فقهاء آگهى پيدا كند ، زيرا اين موضوعات را جز از بيانات اساتيد استفاده نكند بخلاف ساير علوم كه احتياجى چندان بدين معنا ندارند در ثانى بكتاب ديگر بپردازد تا از نظر بحث و استدلال و استنباط فروع از اصول و تذكر علوم مربوط به او و آموختن حكم را از كتاب يا سنت براى استنباط از عموم لفظ يا اطلاق و حديث صحيح و حسن و غير از اينها كامياب شود و در نتيجه متدرجا به اين مطالب بپردازد زيرا هيچيك از علوم مانند علم فقه ارتباط و احتياج عمومى بكليهء علوم ندارد .
سرانجام ، در اينباره بذل جهد نموده و جديت كاملى داشته باشد زيرا علم فقه يگانه ايدهآل دانشجو و نهايت مطلب دانشپژوه وارث پيمبران ع است .
بديهى است كه يكيك از علوم در باب فقه كفايت نميكند مگر بر اثر بخشش الهى و قوه قدسى كه وى را به اين مطلب سوق دهد و اين درجهء كه عمده در فقه است روزى شود .
مسلم است بنده داراى نيرو و قدرتى نيست كه بتواند در اين خصوص حيلهء به كار برد بلكه به طورىكه مذكور شد عطاى خدا است و خواست اوست كه هريك از بندگان را بخواهد ويژهء اين معنى قرار ميدهد ، بلى در كوشش و مجاهده و توجه به خدا اثر آشكارى در افاضهء مطالب از جناب بارىتعالى است كه ( در سوره عنكبوت آيه شصت و نهم ) فرموده
وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ .
و چون از موضوع فقه آسودهخاطر شد به تفسير كلام اللّه مجيد بپردازد زيرا كليهء علومى كه از نظر شما گذشت مقدمهء تفسير كتاب خدا مىباشد .
اكنونكه بدين نعمت عظمى توفيق حاصل كرده به مطالبى كه