زنا ، كشتن ، ناسزا گفتن ، و از آنجا كه هر فردى « 1 » هرگاه مخير شود ميان آشاميدن شراب و ساير فواحش شراب را كه نخست در نظرش كوچك و لا يعبأ به جلوه كرده آشاميده و بالاخره ساير فواحش را هم مرتكب شده است ، چنين است حال آدمى كه حب افحام ( خاموشى آتش برهان ) و غلبهء در مناظره و جاهطلبى و مباهات را در نظر بگيرد آخرالامر كارش به جائى ميرسد كه همهء خبائث و زشتيها را مرتكب مىشود .
اكنون كه سخن بدينجا رسيد يكيك از آفات مناظره را ذيلا توضيح ميدهيم .
هامش
( 1 )ابليس شبى رفت ببالين جوانى * آراسته با شكل مهيبى سر و بر را
گفتا كه منم مرگ و اگر خواهى زنهار * بايد ، بگزينى تو يكى زين سه خطر را
يا آن پدر پير خودت را بكشى زار * يا بشكنى از خواهر خود سينه و سر را
يا خود ز مى ناب بنوشى دو سه ساغر * تا آنكه بپوشم ز هلاك تو نظر را
لرزيد از اين بيم جوان ، بر خود و ، جا داشت * كز مرگ فتد لرزه بتن ضيغم نر را
گفتا نكنم با پدر و خواهرم اين كار * ليكن به من از خويش كنم دفع ضرر را
جامى دو سه مىخورد چو شد چيره ز مستى * هم خواهر خود را زد و هم كشت پدر را
اى كاش شود خشك بن تاك و خداوند * زين مايهء شر حفظ كند نوع بشر را