پيش وپس در پيش أو يكسان بود * پيش ، پس ديدن خود از نقصان بود
آينه عالم نما باشد برش * كه به يكسان بيند از پا تا سرش
همچنين گوش وزبان ودستشان * كنت سمعه تا با آخر باز خوان ( 1 )
( در اينكه عمده آثار بر نيات است )
نية السوء ارچه لا تكتب بود * در نظرها نيز پنهان مى شود
ليك در انظار أرباب شهود * در حضور حق بسى دارد نمود
هم از أو آثارها گردد عيان * زو مؤبد در جهنم كافران
چونكه بد نياتشان كفر مدام * شد مدام اندر جهنمشان مقام
ظلم واعمال پدرها در جهان * در پسرها شد مكافاتش عيان
ز آنكه از افعال آباء لئام * گشته راضى ور چه پيش از انتقام
بن أمية گشته ملعون سر بسر * كه بدندى راضى از فعل پدر
زين سخن كانون دل اخگر گرفت * ز آتش غم پاى تا سر در گرفت
ز آن ستمها بر حسين ياد آمدم * هم به ناله هم به فرياد آمدم
گوهر بحر ولا در كربلا * لعلش از سوز عطش شد كهربا
( اشاره به حال أبى الفضل ( ع ) )
داد سقايش به راه دوست دست * پشت پا زد بر جهان وهر چه هست
رفت تا آب آورد بر تشنگان * تشنه لب خود ز آب پيكان داد جان
پيش جنگ خويش كرد اخوان خويش * كي برادر اى برادر پيش پيش
هامش
( 1 ) اشاره به حديث " قرب نوافل " است : قال رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) : قال الله عز وجل . . .
ما تقرب إلي عبد بشئ أحب إلي مما افترضت عليه ، وانه ليتقرب إلي بالنافلة حتى أحبه فإذا أحببته كنت
سمعه الذي يسمع به ، وبصره الذي يبصر به ، ولسانه الذي ينطق به ويده التي يبطش بها .