تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة القبور ( فارسي ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
عاصييى كش از عقابم نيست باك * انتقام از وى كشم سازم هلاك خورد سوگندى به عز كبريا * عبرت عالم نمايم جمله را در همان عيد كبيران خسان * سرخ بادي سخت آن سو شد وزان سر به سر سرگشته وحيران شدند * سوى هم چسبنده وترسان شدند شد زمينشان سر بسر كبريت سنگ * ز آسمان آمد سحابي سرخ رنگ زير وبالا شد فروزان بي مناص * آب شد ابدانشان همچون رصاص هان مشو مغرور از علم قدير * زانكه باشد دير گير وسخت گير نيست لازم بر خداوند حكيم * دفع آنكه پى برد عقل سليم عقل را أستاذ كار خويش كن * فكر پس را هر زمان از پيش كن ( در آنكه مقابله عقل وعشق نقص وكمال است نه تضاد ) گر شنيدستى ز أهل معرفت * عشق را گويند مدح ومنقبت خود كمال عقل را خوانند عشق * نى جنون وجهل را دانند عشق ور همى بيني كه افتد در قبال * اين تقابل هست از نقص وكمال در بيان عشق نفساني امام * كرد تبياني كز أو تم الكلام قلب چند از ياد حق خالى نماند * حق بر آنها حب غير خود چشاند ( بيان حقيقت ذكر ) ز اين بيان ادراك كن معنى ذكر * كو بود مستلزم اطباق فكر ذكر آن باشد كه اندر هر زمان * خويش را در نزد حق بيني عيان حاضر وناظر به حال خويشتن * مى نجنبى جز به أو از جان وتن هست اين با علم وعرفان هم عنان * زو فتد هم حب وهم خشيت به جان لا والا هست بارى بالدوام * با بساطت نفى واثباتش تمام