گفت از كوفه شدم زين رو برون * تا نباشم اندر اين غوغا درون
بهر حجت كرد امام مهر چهر * آن خيام از مقدمش رشك سپهر
دعوتش را آنچه بايد گفت گفت * ليك زان سنگ سياه دل نسفت
تسليت را بر شه آن بيدرد مرد * أسب خاص خويشتن تقديم كرد
شاه گفتا كي پياده ز أسب جان * پيل تن پرور به دستور خسان
من كنون مات رخ يارم ز يار * نه به اسبم حاجتي ونى سوار
ليك چون يارم نه اى بارم مباش * با عدو در كار پيكارم مباش
چونكه با ما نيستى اينجا ممان * چون نه اى ناجى هلاكت را مخوان
نشنوى تا نالههاى زاريم * تا نبينى بي كسى وخاريم
آنكه بشنيد از من آه سوزناك * گر نگردد ياورم گردد هلاك
اين همه توفيق بر اين سالور * آيد از يكسر كند قطع نظر
ليك ز آن سو طفل ابن عوسجة ( 1 ) * كه بدى از مسلم أو انموزجه
از پس قتل پدر آمد روان * سوى ميدان تيغ بسته بر ميان
شاه گفت اى طفل سوى مام رو * قتل بابت بس تو سوى شام رو
طفلى وآغاز أيام حيات * خوش روى پيرانه سر سوى ممات
رحم نارند اين گروه دل چو قير * نه به طفل خرد سال ونه به پير
اى پسر رو مادرت را يار باش * در غم قتل پدر غمخوار باش
گفت شاها مام من چشمان من * سرمه كرده از پى قربان من
مادرم اين تيغ بستم بر كمر * مادرم گشته به راهت راهبر
بر من وأو به چو از قربانيت * جان چه باشد جز به جان افشانيت
هامش
( 1 ) نامش خلف است در مورد أو رك : " روضة الشهداء " / 279 ، " وقايع الأيام " / 416 ، " ناسخ
التواريخ " 2 / 277 ، و " علماى معاصرين " / 269 .