تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة القبور ( فارسي ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
سر به زانو ونفس حبس وبدل * لا والا دور دادن چون بكل گر نه زان معنى بگردد روح ياب * در بر عارف بود ستر وحجاب بار الها " مهدوي " را بخش هوش * تا كند اين پنبه غفلت ز گوش آه از اين غفلت كه كفرى مختفى است * در زمان غفلت ايمان منتفى است حسرت است اين نخل غفلت را ثمر * يا رب ار ما بيخ بر كن اين شجر غافلانيم وزما غافل نيند * آگهان حال ما اندر پيند ( در بيان آنكه رضا وغضب خدا ودعاى مستجاب وولى خدا در أشياء پنهان است ) هست در خيرات پنهانش سرور * همچنان پنهان سخطش اندر شرور در دعاها هم دعاى مستجاب * چون ولى حق ميان شيخ وشاب پس به عالم عاقلا كوچك مگير * هيچ خير وشر دعا برنا وپير آن يكى تشنه سگى را داد آب * از رضاى ايزدى شد كامياب وان ديگر سيبى به آن طفل يهود * داد وشد مرضى خلاق ودود وان يكى در مشهد شاه رضا * مدتي كردى زيارة وز قضا بازگشتن حاجتي گشتش عيان * كز ره بيچارگى شد در فغان در ميان ره يكى گفتش به من * يك زيارة بخش وشو آسوده تن گفت با خود كان زيارات عظام * جملگى با غسل وآداب تمام مى نشايد داد ليك آمد به ياد * يكى سلام خارجي وان را بداد در ميان راه روزى بي مقام * گنبد شه ديد وبنمود اين سلام پس نمودندش حقايق آگهان * كه همين يك بود مقبول اى فلان شاهدان غيب را حسى ديگر * باشد وبس برتر از حس بصر نور ديگر هست آن ابصار را * هم ببيند ديده هم ديدار را
تذكرة القبور ( فارسي ) — صفحة 117 | الشيخ عبد الكريم گزي