رفت وشد با أكبر وأصغر رفيق * به بر اين توفيق كارد اين طريق
پير بي توفيق خذلاني شود * طفل با توفيق رباني شود
بار الها از در توفيق خويش * پيش خوانم هر زمان از پيش بيش
خود دو سالم بيش تا پنجاه نيست * پنج ده را در دلم پنج آه نيست
خود گرفتم پنجهء ديگر مرا * عمر باشد كه نباشد اين رجا
كي توان كردن تلافى گناه * گرنه بارايد به روى بار آه
اين دل از بيم گنه پر آه كن * خود منيب اين مذنب واواه كن
آه آه از توشهء كم راه دور * آه از تاريكى وتنگى گور
آه از آن برزخ دور ودراز * كه بود بر مؤمن عاصى گداز
آه از آن شرمسارى عمل * كه نبخشد سود تدبير ودغل
آه از آن حيرانى صحراى حشر * آه از آن مستى صهباى حشر
آه از سوز وتاب آفتاب * كه كند بريان دل وجان را كباب
بار الها دست گيرى كن مرا * رفته كار از دست وافتادم ز پا
باز گويم از غضبهاى إله * كه بود پنهان در أصناف گناه
عابدى مغضوب شد كاندر نماز * مرغى از أطفال نرهانيد باز
طفلكان از مرغ كندى بال وپر * مرغ هي فرياد زد أين المفر
عابد اندر ذكر صوري بي خيال * غافل از معنى ذكر وروح حال
ظالمي نرهانى ار از ظلم گر * چيست فرق دزد يا از دزد خر
وآن دگر زن رفت در نار سعير * كه نموده گربه اى حبس وحصير ( 1 )
نه طعامش داد ونى كردى رها * تا كند در ارض آزادى چرا
تا كه اندر حبس مرد آن بسته لب * شد قرين آن زن به زوجهء بو لهب
هامش
( 1 ) " مسند أحمد " ج 2 / 507 .