نافرمانان همين شراب ناگوار را بياشاماند و بجزاى خود برساند .
( 1 ) و نيز اشراف كوفه هم با همين بيان مردم را بيمناك ساختند .
مردم كه اين سخنان را شنيدند تحت تأثير قرار گرفته و اندك اندك متفرق شدند تا كار به جايى رسيد كه مادر پيش فرزند و برادرش مىآمد و او را از مسلم منصرف ميساخت و پدر نزد فرزند و برادرش مىآمد و او را از ارادهء كه كرده باز ميداشت و ميگفت فردا لشكر شام خواهد آمد تو چگونه مى - توانى با آنان نبرد كنى و خود را از دام فتنه آنان برهانى اكنون تا وقت دير نشده به خانه خود بازگرد و از تصميم خود دست بردار و به همين كيفيت مردم يكى پس از ديگرى از اطراف مسلم پراكنده شدند تا وقتى كه مسلم در ميان مسجد به نماز مغرب پرداخت و آن هنگام جز سى نفر از چهار هزار نفر باقى نماندند مسلم كه ديد به غير از همين عده كس ديگرى با او باقى نمانده « 1 » از مسجد به طرف ابواب كنده متوجه شد هنوز به ابواب نرسيده بيست نفر ديگر هم از آن عده جدا شدند از باب كه خارج شد همان ده نفر هم دست از يارى او برداشتند و كسى نبود كه ويرا به طرفى دلالت كند مسلم توجه كرد از ياران بىوفا كسى نمانده كه او را در اين وقت شب راهنمائى كند و يا بمنزلش ميهمان نمايد و با او همكارى و همگامى كند و اگر با دشمنى مصادف شود بوى يارى نمايد .
مسلم در ميان كوچههاى كوفه متحير و سرگردان از اين طرف به آن طرف ميرفت و نميدانست به كجا ميرود و همچنان به راه خود ادامه ميداد تا بخانهاى بنى جبله از مردم كنده رسيد و آمد تا بدر خانهء
هامش
( 1 )فريضهء ظهر و عصر و مغرب آنجا * ادا كرد و جماعت بود برپا
چو مسلم فرض خفتن را ادا كرد * پس از اتمام رو اندر قفا كرد
نديد از اهل بيعت يك مددكار * نمانده كس به غير از فرد دادار
به خود ميگفت و ميناليد مسلم * چه شد مسلم چه باشد لا نسلم