كثير و قعقاع و شبث مردم را از همراهى با مسلم بازمىداشتند و از مخالفت با سلطان بيم ميدادند تا در نتيجه عده بسيارى از مردم خود و ديگران را گردآورده و به اتفاق آنان از جانب دار الروميين وارد قصر شدند كثير به پسر زياد گفت خدا كار ترا اصلاح كند اينك عده بسيارى از اشراف مردم و لشكريان و دوستان ما در قصر حضور دارند بنا بر اين مناسب است بكمك اين عده خروج كرده و بر دشمنان خود حمله نمائيم ليكن پسر زياد بسخن او اعتنائى نكرد و لوائى براى شبث بن ربعى ترتيب داد و او را بيرون فرستاد و مردم همچنان تا شب هنگام همراه مسلم بودند و شديدا اظهار پشتيبانى مينمودند پسر زياد براى آنكه هر چه زودتر مردم را از اطراف مسلم پراكنده سازد اشراف را گردآورده و دستور داد از پشت بام دار الاماره با مردم گفتگو نمايند و به آنان كه اطاعت كنند وعده صلهء زيادترى داده و ثابت كنند كه مىتوانند از اين رهگذر موقعيت بيشترى نزد امير بدست آورند و آنها كه مخالفت كنند از همه گونه جائزه محروم و به عقوبت گرفتار شوند و ضمنا خاطر نشان سازند كه بدين نزديكى لشكر از شام وارد كوفه خواهد شد .
كثير بن شهاب طبق دستور با مردم از همين قبيل سخنان گفت تا وقتى كه نزديك بود آفتاب غروب كند آنگاه اضافه كرد اى مردم شب دررسيد بهتر آنست كه بخانهاى خود برگرديد و دست از آشوب برداريد و خود را بكشتن ندهيد زيرا به همين زودى لشكر يزيد وارد كوفه خواهد شد و امير با خداى خود پيمان بسته هر گاه به همين تصميم كه داريد برقرار باشيد و بكارزار بپردازيد و امشب را بخانهاى خود برنگرديد بازماندگان شما را از عطيه ملوكانه محروم بسازد و جنگجويان شما را در كوچهاى شام سرگردان نمايد و تندرست شما را بجرم ناتندرست و حاضر شما را بگناه غائبان مؤاخذه كند تا سرانجام به يك يك از
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 398
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٣٩٨