را آماده كارزار فرمود ( 1 ) فاصلهء نشد بازار و مسجد از جمعيت مردم پر شد و تا شب يكى بعد از ديگرى به افراد مسلم ميپيوست تا از همه طرف كار بر پسر زياد سخت شد و او تا ميتوانست از در دار الاماره مواظبت ميكرد و در قصر به غير از سى نفر نوكر و بيست نفر از اشراف و خواصش ديگرى وجود نداشت و عده از اشراف مردم كه حضور نداشتند وقتى از پيشآمد مسلم باخبر شدند به آهنگ او حركت كرده و از درى كه كنار دار روميين بود بر او وارد ميشدند و آنها كه با پسر زياد بودند از پشت بام بمشاهده ياران مسلم آمده بودند و آنان را اصحاب مسلم با سنگ ميزدند و به آنها و عبيد اللَّه و پدرش بد ميگفتند .
ابن زياد براى آنكه هر چه زودتر به منظور خود نائل شود كثير بن شهاب را خوانده و به او گفت به قبيله مذحج وارد شده و آنها را كه ممكن است در اطاعت او درآيند از يارى مسلم منصرف بسازد و از كارزار بيم دهد و از مخالفت با سلطان بترساند و به محمد بن اشعث گفت به قبيله كنده و حضرموت وارد شده و آنها كه از او پيروى نمايند در تحت لواى امان خود قرار دهد و همين دستور را به قعقاع ذهلى و شبث بن ربعى و حجار بن ابجر عجلى و شمر بن ذى الجوشن عامرى داده و ما بقى را امر كرد تا در دار الاماره بمانند زيرا ميترسيد هر گاه آنها را بمأموريتى بفرستد جز معدودى با وى نخواهند ماند .
كثير بن شهاب حسب الامر مردم را از يارى مسلم منصرف ميساخت و محمد بن اشعث براى انجام مأموريت خود آمده تا كنار خانههاى بنى عماره رسيد ، ( 2 ) مسلم از كار او باخبر شده عبد الرحمن شبامى را فرستاده تا ويرا دستگير نمايد او هم كه جمعيت همراهيان ويرا ديده جا خالى كرد و به اتفاق
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 397
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٣٩٧