تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
( 1 ) هانى گفت سوگند به خدا هيچ گاه چنين كارى نخواهم كرد و چگونه ممكن است ميهمان عزيزم را بدست بريدهء تو تسليم نمايم تا خون پاك او را بريزى . پسر زياد گفت چارهء جز انجام خواسته من نيست . هانى گفت قسم به خدا او را هيچ گاه تسليم تو نخواهم كرد . چون اين سخن چندين مرتبه ميان ايشان رد و بدل شد مسلم بن عمرو باهلى كه در كوفه ، شامى و بصرى غير از او نبود از جاى برخاسته گفت اجازه بده تا من چند كلمه با او سخن بگويم شايد بتوانم او را قانع سازم . مسلم از جا برخاسته او را به گوشهء از قصر دار الامارة كه ابن زياد آنها را مىديده و صداشان را كه اگر بلند مىكردند مىشنيد برده شروع كرد به اندرز دادن و او را سوگند داد كه خود را به كشتن ندهد و در بلا را به روى كسان خود نگشايد و وانمود كرد كه من از كشته شدن سخت متأثرم و اضافه كرد مسلم بن عقيل پسر عموى يزيد و كسان اوست و اينان هيچ گاه پسر عموى خود را نميكشند و زيانى به او وارد نمىآورند بنا بر اين او را بايشان تسليم كن و مطمئن باش كه از اين رهگذر خوارى و نقيصهء متوجه تو نخواهد بود بلكه يكى از افراد را تسليم دست سلطان وقت نمودهء . هانى پاسخ داد كه ميگوئى عار و ننگى بر من نيست ؟ كدام عار و ننگ از اين بالاتر است كه من ميهمان و پناهنده‌ام را بدست ستمگرى تسليم نمايم با آنكه من زنده و توانا هستم مىبينم و مىشنوم و بازوانم قوى و يارانم بسيارند و سوگند به خدا هر گاه همه از يارى من دست بردارند و مرا بدون ياور گذارند دست از يارى او برندارم تا خود در راه او جان سپارم . مسلم بن عمرو او را سوگند داد و غرضش آن بود شايد بدين وسيله بتواند ويرا راضى كند ليكن دم سرد او در آهن گرم وى تأثيرى نكرد و هانى ميگفت به خدا قسم هيچ گاه او را بدست پسر زياد تسليم نخواهم كرد . پسر زياد سخن او را شنيد دستور داد او را نزديك من بياوريد چون نزديك وى رسيد گفت سوگند به خدا بايد ويرا تسليم دست من نمائى و در صورتى كه خوددارى نمائى گردنت را خواهم زد .
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 393 | الشيخ المفيد / ساعدى خراسانى