تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
( 1 ) هانى از وقتى كه پسر زياد وارد كوفه شده نظر به آنكه از وى بيمناك بود خود را به بيمارى زده و به مجلس او حضور پيدا نكرد . ابن زياد از اطرافيان خود جوياى احوال نامبرده شد گفتند او بيمار است پسر زياد از بيمارى او اظهار بىاطلاعى كرد و گفت هر گاه ميدانستم او بيمار است بعيادت او ميرفتم پس از اين از محمد بن اشعث و اسماء خارجه و عمرو بن حجاج كه هانى دخترش رويحه مادر يحيى بن هانى را بهمسرى اختيار كرده بود بحضور طلبيده پرسيد : چرا در اين مدت هانى بديدار ما نيامد گفتند ما از نيامدن او اطلاعى نداريم و همان جا يكى از آنها گفت بطورى كه شنيده‌ايم بيمار است . پسر زياد گفت شنيده‌ام بهبودى يافته و بر در سراى خود مىنشيند با وى ملاقات كنيد و بگوئيد بديدار ما بيايد و حق ما را پامال نكند زيرا من دوست نميدارم مانند هانى شخصى كه از بزرگان عرب است در نظر من لكه دار شود . نامبردگان حسب دستور اول شبى با هانى كه دم درب خانه‌اش نشسته بود ملاقات كردند و گفتند علت عدم ملاقات تو با پسر زياد چيست زيرا او امروز جوياى احوال تو شده و گفته بود اگر ميدانستم او بيمار است از وى عيادت مىكردم . هانى گفت همچنان كه بعرض رسيده بيمار بودم و مريضى مرا از حضور ممانعت كرد . گفتند راست است ليكن پسر زياد اطلاع يافته كه بهبودى يافته‌اى و شبها دم منزلت مىنشينى و از حضور نزد پسر زياد خوددارى مىكنى و بايد بدانى كه بىاعتنائى كردن بسلطان بر خلاف عادت اشخاص سرشناس بوده و شخص شاه به اين گونه جفاها حاضر نمىشود اينك براى رفع كدورت ترا به خدا سوگند ميدهيم با ما سوار شده بحضور پسر زياد بيائى . ( 2 ) هانى گفتهء آنان را پذيرفته دستور داد لباس و مركبش را حاضر كردند سوار شد نزديك قصر