تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
فراهم آوردهء كه براى يزيد و همه مؤمنان زيان‌آور است . مسلم بن عقيل را بخانهء خود جاى داده و مبارزان و اسباب رزم در منزل خود گرد كردهء و خيال مىكنى اين گونه كارهائى كه انجام داده بر من پوشيده مى - ماند و خبرى از آنها ندارم . هانى گفت اين گونه كارهائى كه مىگوئى من انجام نداده‌ام و مسلم هم در خانه من نميباشد . پسر زياد گفت . آرى آنچه را مىگويم انجام داده و مسلم هم به خانه تست . اين سخن چندين بار ميان آنها رد و بدل شد و هانى شديدا انكار مىكرد . ابن زياد كه ديد هانى دست از انكارش برنميدارد و مىخواهد پرده بر روى كردهء خود بپوشاند جاسوس خود معقل را خواند . معقل در برابر پسر زياد ايستاد پرسيد آيا اين مرد را مىشناسى جواب داد آرى . هانى پس از ورود وى فهميد كه معقل جاسوس پسر زياد بوده و اين مدتى كه بخانهء او رفت و آمد مىكرده و اظهار دوستى مينموده براى آن بوده كه بتواند اطلاعات لازم را كسب كرده و به پسر زياد خبر دهد آنگاه يك ساعتى با كمال تحير ايستاده پس از آن به پسر زياد گفت سخن مرا بشنو و گفتهء مرا تصديق نما كه دروغ نمىگويم سوگند به خدا من او را به منزل خود دعوت نكرده و از كار او به هيچ وجه اطلاعى نداشتم تا آنكه به خانه من آمد و درخواست كرد او را به منزل خود به پذيرم من هم چارهء نديدم جز اينكه از او در خانه خود پذيرائى كنم و در نتيجه بايستى متعهد ميهمان‌نوازى او بوده باشم و خواسته‌هاى او را عملى سازم اين بود خلاصهء آنچه جاسوس بيوفايت براى تو بيان كرده و اگر هم بخواهى اكنون ميتوانم به تمام معنى با تو تعهد نمايم كه در صدد آزار تو برنيايم و اسباب ناراحتى ترا فراهم نسازم و آمادهء بيعت با تو باشم و اگر هم بخواهى ممكن است گروى به تو بدهم كه رفته و نامبرده را از خانه خود خارج بسازم و بدين وسيله تعهد ميهمان‌نوازى او را از گردن خود بردارم . پسر زياد گفت سوگند به خدا هيچ گاه از تو دست برنميدارم تا اينكه او را تسليم دست من نمائى