( 1 ) نعمان پاسخ داد هر گاه من در اطاعت از فرمان خدا در رديف مستضعفين و ناتوانان باشم دوستر ميدارم كه از خدا نافرمانى كنم و پيش مردم دنيا آبرومند باشم آنگاه از منبر به زير آمده بدار الاماره رفت .
عبد اللَّه كه ديد تير سخنش بهدف مقصود نرسيد نامه به اين مضمون به يزيد نوشت .
مسلم بن عقيل بكوفه وارد شد و شيعيان حسين ع با وى بيعت كردند و هر گاه تو بكوفه احتياجى دارى مردى دلاور را به اين صوب بفرست تا بتواند امر ترا در اين شهرستان نفوذ دهد و مانند تو كه بر دشمن چيره مىشوى بر او دست يابد زيرا نعمان مردى ناتوان يا تظاهر به ضعف و ناتوانى مىكند .
پس از او عمارة بن عقبه و عمر بن سعد نيز نامهء به همان مضمون ارسال داشتند .
اين نامهها كه بدست يزيد رسيد ، سرجون ، غلام معويه را احضار داشته گفت بطورى كه شنيدهام حسين بن على ع مسلم را بكوفه فرستاده تا از آنها براى او بيعت بگيرد و نعمان هم ضعف و سستى نشان داده اينك رأى تو در اين باره چيست ؟ و چه كسى را سزاوار آستاندارى كوفه ميدانى .
يزيد آن اوقات عبيد اللَّه زياد را مورد عتاب قرار داده و مبغوض خود ساخته بود .
سرجون گفت اگر معاويه زنده شود و به تو فرمانى بدهد طبق فرمان او عمل مىكنى ؟ گفت آرى . سرجون همان دم ابلاغ آستاندارى پسر زياد را كه معويه براى عبيد اللَّه نوشته بود بيرون آورد و اضافه كرد اينك اين ابلاغيه رأى معويه است كه پيش از مرگ نامبرده را به آستاندارى كوفه نامزد كرده است و ضمنا آستاندارى بصره را هم به او تفويض داشته .
يزيد كه سرانجام كار خود را چنان ديد كه معويه برقرار نموده بسرجون گفت اينك ابلاغيه
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 384
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٣٨٤