تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
( 1 ) پسر زياد شبانه با همراهيان خود بكنار قصر دار الاماره رسيد و لجاره‌اى كه اطراف او گرد آمده يقين داشتند شخص تازه وارد حسين ع است . نعمان كه از ورود شخص تازه واردى باخبر شد و از آن طرف سابقه آمدن امام حسين را داشت براى آنكه اسباب مسئوليت براى خود درست نكرده باشد دستور داد در دار الاماره را به روى پسر زياد و نزديكان او بستند كسى فرياد زد در دار الاماره را باز كنيد نعمان از بام دار الاماره ابن زياد را به گمان آنكه حسين ع است مخاطب قرار داده گفت سوگند به خدا از كنار دار الاماره دور شو به حق خدا امانتى كه بدست من سپرده شده به تو نخواهم داد و حاجتى به پيكار با تو هم ندارم عبيد اللَّه سخن نعمان را ميشنيد ليكن براى آنكه آسيبى نبيند پاسخى به او نميداد تا پشت قصر آمد به نعمان گفت در را بگشا با فتح و گشايش كه شب امارتت طولانى شد و عمرت سرآمد - شخصى كه پشت سر پسر مرجانه بود صداى او را شنيد به طرف جمعيتى كه به گمان حسين همراه وى آمده بودند متوجه شده گفت به حق خدائى كه شريك ندارد اين موجود تازه وارد پسر مرجانه است و امام حسين ع نميباشد - نعمان كه صداى پسر مرجانه را شنيد به زودى در را به روى او باز كرد او و همراهيانش وارد شده و در را محكم به روى مردم بستند و مردم كه از زيارت آقاى خود محروم گرديده و امر بر خلاف انتظار را مشاهده كردند پراكنده شده بخانهاى خود رفتند . فردا صبح مردم را در ميان مسجد كوفه گردآورد بمنبر رفت پس از حمد و ثنا گفت يزيد مرا آستان‌دار شهر شما قرار داده و همه چيز اين ولايت را در تحت اختيار من گذارده و دستور داده با ستمديدگان مراعات كنم و به محرومان و بىبضاعتان كمك نمايم و هر كسى سخن مرا بشنود و اطاعت كند به او احسان كنم و مانند پدر مهربانى براى او باشم و هر كسى مخالفت و سرپيچى نمايد او را با شمشير و
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 386 | الشيخ المفيد / ساعدى خراسانى