( 1 ) و در آخر نامه مردم را با اين جمله توجه داد بجان خودم سوگند پيشوا كسى است كه مطابق با دستور كتاب خدا رفتار كند و بر مردم حكومت نمايد و عدل و داد را در ميان افراد رواج دهد و خود هم بدين حق ، متدين و پابند باشد و خود را مطيع و فرمانبردار خدا بداند و السلام .
پس از اين ، مسلم بن عقيل را احضار كرده ويرا با قيس بن مسهر صيداوى و عمارة بن عبد اللَّه سلولى و عبد اللَّه و عبد الرحمن فرزندان شداد ارحبى همراه كرده و به او فرمان داد در همه كار از خدا فراموش مكن و تقوى پيشه ساز و كار خودت را پوشيده بدار و لطف و مهربانى را از دست مده و در نتيجه اگر ديدى مردم براستى بر سر گفتار خود هستند و اطمينان كاملى به آنها هست بلافاصله نامه نوشته و مرا از اقبال و توجه آنان باخبر گردان .
مسلم ، حسب الامر از مكه حركت كرد بمدينه وارد شد در مسجد رسول خدا ص نماز گزارده و با آنها كه لازم بود توديع نمود و با دو نفر دليلى كه از مردم قيس براى راهنمائى خود گرفته بود از بيراهه بجانب مقصود خود حركت كرد نامبردگان راه را گم كرده و تشنگى بىاندازهء به آنها روى آورد بطورى كه از راه رفتن باز ماندند و چون آثار بيچارگى را در خود احساس كردند او را راهنمائى كرده و گفتند از چه راهى به مقصد حركت كند ، مسلم جادهء مقصود را بطورى كه آنان اشاره كرده بودند پيمود ليكن آنها از شدت عطش از پاى درآمدند .
مسلم از آنجا حركت كرده به محلى موسوم به ( مضيق ) رسيد و اين پيشآمد را در ضمن نامه به اين مضمون بعرض مبارك رسانيده و به قيس بن مسهر داده تا حضور حضرت تقديم بدارد .
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 381
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٣٨١