( 1 ) مردم كوفه از هلاكت معويه باخبر گرديدند و از آن طرف وقتى شنيدند يزيد بجاى آن حيلهگر روباه سيرت برقرار شده مضطرب گرديده در انديشه فرورفتند و كم كم به ياد گفتار على ع و روز سياه خود افتاده و نيز اطلاع پيدا كردند حسين ع از بيعت با يزيد خوددارى كرده و ضمنا از خروج و سرپيچى پسر زبير هم باخبر گرديدند و دانستند كه هر دو به مكه رفتهاند .
بارى نتيجهء اين اطلاعات آن شد كه در منزل سليمان بن صرد گرد آمدند و از هلاكت معويه اظهار خوشوقتى كردند و حمد و ثناى خدا بجا آوردند كه اين خار را از سر راه مسلمانان برداشت .
سليمان پس از اين بحاضران خطاب كرده گفت معويه هلاك شد و حسين هم حاضر نشده با يزيد بيعت كند و پافشارى نموده و به همين منظور به طرف مكه رهسپار شده و شما هم شيعه او و پدرش هستيد اينك اگر ميدانيد و قول ميدهيد كه ويرا يارى كنيد و با دشمن او پيكار نمائيد و در راه او جانفشانى نمائيد نامهء به آن حضرت بنويسيد و او را از تصميم خود اطلاع دهيد و اگر مىترسيد در راه يارى او ضعف و سستى بخرج دهيد و چنانچه بايد او را يارى نكنيد ويرا مغرور نساخته و از حرم خدا خارج نگردانيد و او را به حال خود بگذاريد .
حاضران گفتند چنان نيست بلكه حاضريم در راه او جانفشانى كنيم و از خون خود بگذريم و پرچم شاهانه او را باهتزاز درآوريم سليمان كه آنان را راسخ قدم خيال كرد گفت اينك نامه به آن حضرت مرقوم بداريد آنان نامهء به اين مضمون نگاشتند .
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
نامهايست بسوى حسين بن على ع از جانب سليمان بن صرد و مسيب بن نجبه و رفاعة بن شداد بجلى و حبيب بن مظاهر و شيعيان مؤمن و مسلمان اهل كوفه .
سلام بر تو خداى يكتاى بىانباز را ستايش مىكنيم ( 2 ) اما بعد ستايش خدائى را كه پشت دشمن