فاصلهء نشد پيشآمد قتل ابن معتز رخ داد .
و به ديگرى ده روز پيش از قتل محمد بن داود مرقوم فرمود محمد كشته مىشود و چنانچه فرموده بود ده روز پس از اين ، محمد كشته شد .
( 1 ) محمد بن على ميگويد هنگامى روزگار بر ما سخت گرفته بود و امور زندگى به خوبى اداره نميشد پدرم به من پيشنهاد كرد خوبست حضور ابو محمد كه سخاوت او عالم گير شده شرفياب شده شايد او از ما دستگيرى كرده و كمكى بامور ما بنمايد من از پدرم پرسيدم آيا او را مىشناسى ؟ گفت خير او را نمىشناسم و تا به حال هم او را نديدهام .
محمد ميگويد طبق پيشنهاد پدرم بجانب او عزيمت كرده در راه پدرم گفت هر گاه او پانصد درهم بما كمك كند كه دويست درهمش را خرج لباس و دويست درهم آن را به مصرف خريد آرد و صد درهم آن را براى هزينه خود نگه داريم مناسب بوده و رفع نيازمندى ما مىشود .
من با خودم گفتم اى كاش سيصد درهم هم به من عنايت فرمايد تا با صد درهمش الاغى بخرم و صد درهم براى نفقه و صد درهم آن را به مصرف لباس برسانم و بالاخره با اين اعانه به سفر جبل عازم شوم .
در همين انديشه بودم بكنار خانه آن حضرت رسيديم غلامش بيرون آمده گفت على بن ابراهيم و فرزندش محمد وارد شوند چون بحضور شرفياب شده سلام كرديم بپدرم فرمود چرا تا به حال بديدار ما نيامدى ؟ عرضه داشت با اين حالى كه ملاحظه ميفرمائيد خجالت ميكشيدم بحضور مبارك شرفياب شوم .
پس از آنكه اندكى نشسته خواستيم از منزل آن حضرت خارج شويم غلام حضرت ابو محمد آمده
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 661
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٦٦١