نمودى كه بود ؟ پاسخ داد او پيشواى رافضيان حسن بن على و معروف به ابن الرضاست آنگاه او و من ساعتى ساكت شديم سپس افزود هر گاه خلافت از عباسيها سلب شود هيچ يك از بنى هاشم به غير از او شايان مقام خلافت نميباشد زيرا او مردى دانشمند ، پاكدامن ، نگهدار ، زاهد ، پارسا ، خوش اخلاق و شايسته است و اگر پدر او را ديده بودى بفضل و بزرگى و عزت نفس ميستائيدى .
من از توصيفى كه پدرم نمود و عملى كه امروز نسبت به او انجام شد اضطراب و انديشه و كينهام نسبت بپدرم زيادتر شد و از آن به بعد همت گماردم تا به خوبى از احوال او باخبر شوم به همين مناسبت با هر يك از بنى هاشم و سرلشكران و كاتبان و قاضيان و فقيهان و ساير افراد كه روبرو ميشدم از احوال او جويا ميگرديدم همه از او كاملا تجليل و احترام ميكرده و او را ميستوده و بر تمام خاندان و پيرمردان مقدم ميداشته در نتيجه عظمت و موقعيت او در نظر من بسرحد ثبوت رسيد زيرا متوجه شدم كه دوست و دشمن او را ببزرگى ياد ميكنند و ميستايند .
يكى از اشعريها كه حضور داشت و اين سخنان را از او شنيد گفت مناسب است از برادر او جعفر هم سخنى بگوئى و احوال او را براى ما شرح دهى .
احمد ، خشمناك شده گفت جعفر كيست تا شايسته آن باشد كه نامى از وى ببرم يا او را در رديف حسن ذكر نمايم ! جعفر ، آدمى بود فاسق ، بدكار ، شرابخوار و از همه مردان بدتر و بىآبروتر و كمعقلتر بود .
در آن روز كه حسن بن على ، محتضر بود پيشآمد عجيبى براى خليفه و ياران او اتفاق افتاد كه خيال نميكردم نظير آن هيچ گاه اتفاق افتاده باشد زيرا هنگامى كه حسن ع بيمار بود به پدر من اطلاع دادند
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 658
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٦٥٨