تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 662

مساهمون:

ص٦٦٢
كيسهء بپدرم داده گفت در اين كيسه پانصد درهم پولست كه دويست درهم آن براى خريد لباس و دويست درهم براى تهيهء آرد و صد درهم براى هزينه زندگى و كيسهء هم به من داده گفت در اين كيسه سيصد درهم پولست كه صد درهم آن براى خريد الاغ و صد درهم براى مصرف لباس و صد درهم براى ساير نيازمنديها ليكن به جبل حركت نكن بلكه به طرف سوراء برو . نامبرده چنانچه پيشنهاد فرموده بود به سوراء كه يكى از دهات بغداد است مسافرت كرد و در آنجا همسرى گرفت . ابن كردى كه راوى اين حديث است ميگويد از بركت اعانه حضرت ابو محمد و سفرى كه طبق پيشنهاد آن جناب نمود دو هزار دينار سرمايه بدست آورده در عين حال به امامت آن حضرت اعتقاد نداشت و از واقفيها بود ، من كه از بىوفائى او بستوه آمده بودم به او گفتم واى بر تو از اين معجزه بالاتر چه مى - خواهى بازهم او را بامامت نميشناسى و بمسلك وقف برقرارى ؟ پاسخ داد راست ميگوئى ليكن ما برويهء باقى مانده‌ايم كه سالها آب علاقهء به آن در نهرهاى دل ما جارى است . ( 1 ) احمد بن حارث قزوينى گفته من با پدرم در سامرا بوديم و پدرم در سرطويله حضرت ابو محمد به كار دام پزشكى مىپرداخت و به بهبودى چارپايان او مشغول بود همانوقت در سرطويله مستعين ، قاطر بسيار قشنگ و گرانبهائى بود كه نميگذارد زين بر پشت او گذارند و دهانه به دهان او نمايند و عده از رائضان و آنها كه از رام كردن چارپايان با اطلاعند نمىتوانستند حيلهء بدست آورده تا بر آن سوار شوند . يكى از نديمان ، بخليفه پيشنهاد كرده چرا حسن ابن الرضا را نميخوانى تا بر آن سوار شود يا بضرب صدمهء اين حيوان نابود گردد . خليفه اين پيشنهاد را پسنديده حضرت ابو محمد را دعوت كرد .