( 1 ) آئين ورود برادر خليفه موفق آن بود هنگامى كه ميخواست بر پدرم وارد شود نخست دربانان و سر - گردان مخصوص وارد ميشده و در دو رديف از مسند پدرم تا كنار درب به حالت احترام مىايستادند و از وقت ورود تا خروج او به همين حال بودند .
پدرم پس از آنكه از آمدن موفق اطلاع يافت همچنان سرگرم صحبت با او بود و اعتنائى به آمدن موفق نكرد تا هنگامى كه نوكران مخصوص موفق وارد شدند به او گفت فداى شما اينك اگر بخواهيد ميتوانيد تشريف ببريد آنگاه به دربانان خود دستور داد او را از پشت صفها ببريد كه موفق او را نبيند .
پس از اين وى برخاست و پدرم هم باحترام او برخاست و با وى معانقه كرده بيرون رفت .
من از دربانان پدرم كه او را به كنيه نام برده بودند پرسيدم واى بر شما اين مرد كه از او در حضور پدرم به كنيه نام برديد و پدرم اين گونه احترامات بيسابقه از او نمود كيست ؟ گفتند اين مرد يكى از علويها و حسن بن على و معروف به ابن رضا است .
تعجب من از گفتار اينان زيادتر شد و آن روز را همواره در انديشه اين مرد و پدرم و آنچه از او ديده بودم بسر بردم تا شب عالم را فرا گرفت .
خوى پدرم آن بود چون نماز عشا را بجا مىآورد به كارهاى مردم و نامههائى كه بايد بخليفه تقديم بدارد مىپرداخت منهم آن شب پس از آنكه پدرم فريضه الهى را بانجام آورد و به كارهاى هميشگى پرداخت حضور آمده و آن شب به غير از من و پدرم ديگرى حضور نداشت . پرسيد نيازى دارى ؟ گفتم آرى هر گاه دستور فرمائى پرسشى دارم گفت بگو .
( 2 ) پرسيدم اين مردى كه امروز اين همه از او تعظيم و احترام كردى و خود و پدر و مادرت را فداى او
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 657
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٦٥٧