تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 645

مساهمون:

ص٦٤٥
بنا بر اين چه چارهء بايد بينديشم . حضرت فرمود در عين حال احترام خودت را حفظ كن و از خدا نافرمانى مكن و عمل خلافى كه بزيان تو تمام شود انجام مده زيرا غرض اصلى متوكل هتك حرمت تست . موسى از پذيرفتن سخن حضرت ابو الحسن امتناع كرد و حضرت هر چه بيشتر بيان خود را مكرر براى او متذكر شد و موعظه و پند ميداد نمىپذيرفت و همچنان در مخالفت خود ميكوشيد . حضرت ابو الحسن ع كه ديد نامبرده دست از ارادهء ناپسند خود برنميدارد و توجهى بالطاف همايونى و مواعظ شافيه او نميكند فرمود اكنون كه گفتار مرا نپذيرفتى بدان كه هيچ گاه مجلسى كه در نظر دارى كه با متوكل در سر يك سفره بنشينى و با او بشرابخوارگى مشغول شوى و نقل و نبيذ بخوريد و غزل بسرائيد براى تو اتفاق نمىافتد . موسى سه سال در دار الخلافهء متوكل ماندگار شد و هر روز بامداد به دار الامارهء او مىآمد يك روز ميگفتند بكارى مشغول است روز ديگر ميگفتند مست است روز سوم ميگفتند دوا خورده و بيمار است و بالاخره چنانچه حضرت ابو الحسن اشاره فرموده بود مدت سه سال نتوانست با متوكل ملاقات كند و سر يكسفره شكمى از عزا درآورد تا متوكل كشته شد . ( 1 ) محمد بن على گفته زيد بن على گفت هنگامى سخت بيمار شدم كه شبانه طبيب بر بالين من آمد و داروئى دستور داد كه سحر گرفته و روزى هم اين مقدار مصرف نمايم من آن شب راهى براى تحصيل داروى مزبور نداشتم ، طبيب كه از منزل خارج شد كارگذار ابو الحسن همان دم وارد شده كيسهء كه داروى مزبور در آن بود به من داده و گفت حضرت ابو الحسن ع سلام مىرساند و ميفرمايد اين همان داروئى است كه طبيب تجويز كرده من آن دوا را گرفته استعمال كرده بهبودى يافتم . محمد بن على گفت پس از آنكه زيد اين پيش آمد را براى من نقل كرد اضافه نمود كجايند آنها كه در بارهء اين مردم غلو ميكنند بشنوند و به خود ببالند و اعتقادشان بيشتر گردد .