نمىكند و آرامش ندارد سلام و رحمت خدا بر شما باد .
ابراهيم بن عباس ماه جمادى الآخرة سال دويست و چهل و سه .
( 1 ) اين نامه كه به حضرت ابو الحسن ع رسيد اسباب سفر مهيا كرده باتفاق يحيى بن هرثمه بجانب سامرا عزيمت فرمود چون وارد شهر سامرا گرديد متوكل كه چنان نامهء بلند بالائى نوشته و آن حضرت را دعوت كرده بجاى آنكه باستقبال بيايد و سر راه آن جناب قربانى نمايد به ياد كوفيان و سگان آن سامان افتاده روز ورود آن حضرت خود را مخفى ساخته حضرت ناچار در كاروانسرائى كه محل بىكسان بود و خان الصعاليك ناميده مىشد نزول فرمود و يك روز آنجا بسر برد متوكل روز بعد ، شرمنده شده دستور داد منزلى براى آن حضرت مقرر كرده و حضرت آنجا تشريف برد .
صالح بن سعيد گفته روزى كه حضرت ابو الحسن ع وارد سامرا شد بديدار آن جناب شرفياب شده اظهار داشتم فداى شما همواره اين آشنايان بدتر از بيگانه در صددند نور الهى شما را خاموش بسازند و در بىحرمتى شما بكوشند و بالاخره آنقدر در آزار شما سعى كردند كه شخص شما را در روز اول ورود در سراى گدايان منزل دادهاند .
فرمود پسر سعيد ، غرض تو اين مكانست ؟ آنگاه بدست خود اشاره كرده بلافاصله باغهاى سبز و خرم كه نهرهاى آب در ميان آنها روان و همه گونه عطرها و حوريه و غلمان كه گويا لؤلؤترند به نظر من آمد كه ديدگان مرا متحير ساخته و به تعجب من افزود پس از اين فرمود پسر سعيد ، ما در هر كجا باشيم همين گونه باغ و بوستان مال ماست و ما اكنون در خان الصعاليك نميباشيم .
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 648
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٦٤٨