( 1 ) على نوفلى گويد احمد بن خضيب به محمد بن فرج نوشت بايد به زودى بسامرا به روى ، محمد در اين خصوص نامهء به حضرت ابو الحسن تقديم داشته و صلاحديد كرد حضرت فرمود مأموريتت را انجام بده كه گشايش تو در آنجاست محمد بسامرا رفته پس از اندكى درگذشت .
( 2 ) ابو يعقوب گويد غروب شبى در سامرا ديدم محمد بن فرج به استقبال حضرت ابو الحسن رفته و چون برابر آن حضرت رسيد حضرت با حال افسردگى به او توجه كرد فرداى آن شب محمد بيمار شد پس از چند روز بعيادت او رفتم گفت تازگى حضرت ابو الحسن ع جامهء براى من مرحمت فرموده و آن جامه را همچنان كه پيچيده و زير سر گذارده بود به من نشان داد و چون درگذشت به خدا سوگند نامبرده را در آن كفن كردند .
( 3 ) ابو يعقوب گويد حضرت ابو الحسن با احمد خضيب حركت ميكردند حضرت آهسته حركت مى - كرد احمد عرضه داشت فداى شما زودتر حركت فرمائيد فرمود تو بر من مقدمى . چهار روز بيش فاصله نشد كند و زنجير بر پاى او كردند و كشته شد .
( 4 ) نامبرده گويد حضرت ابو الحسن در خانهء مربوط به احمد نشسته و سكونت داشت و او اصرار مى - كرد حضرت از آن خانه حركت كند و خانه را به احمد تسليم نمايد . حضرت كسى را فرستاد به او بگويد ترا در محلى مستقر خواهم ساخت كه از آنجا حركت ننمائى در همان اوقات خداى متعال او را بيچاره كرد .
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 643
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٦٤٣